تاریخ شاهین


گرد آورنده: محمد رضا بدرخاني


پيش گفتار

نمي توان باور کرد که يک باشگاه خصوصي با سابقه اي نزديک 7 دهه داراي تاريخي مدون و قابل اعتناء و ارجاع نباشد. بويژه اگر اين باشگاه در 4 دهه اول فعاليتهاي خويش يکي از فعالترين و خوشنام ترين باشگاهها ي اين کشور بوده باشد. باشگاهي که در انتهاي ناخواسته فصل اول زندگيش داراي 60شعبه خود جوش (مردم نهاد) در سرتاسر ايران و بيش از 11 بازيکن در تيم ملي ايران و 14 تيم داخلي در رده جوانان بود. شايد بارها فکر تهيه چنين تاريخي به ذهن ياران شاهين افتاده باشد  ولي سير حوادث و سنگيني وظيفه اي اين چنين خطير براي تهيه  تاريخي که بتواند تمام نکات پنهان و آشکار فعاليتهاي اين باشگاه را به رخ بکشد جرات شروع را در نطفه خاموش مي کرد. ولي يک روز بايد اين کار انجام مي شد و خوشحالم که بگويم انجام اين وظيفه خطير بعهده اين جانب نهاده شد. شايد کسي که کمترين ارتباط با اين باشگاه را داشت من بودم ولي از آنجا که قانون نانوشته اي مي گويد به هر چه فکر مي کني مي رسي  بالاخره روزي فرا رسيد که به آرزوي خود در باره انجام يک کار فرهنگي براي مملکت پر افتخارم ايران دست يابم. انتشار اين کتاب تازه آغاز يک راه طولاني است راهي که براي تکميل شدن نياز به ياري همراهاني دارد که در حال حاضر نقش تاريخ نانوشته را دارند. ياراني که با شاهين زندگي کرده و با آن بالنده شده اند. جاي بسيار تاسف است که بسياري از اين ياران تبديل به جاودانگان شاهين شده اند و در اين اثر فقط ياد کوچکي از زمان حضور آنان در شاهين شده است که اگر بودند مي توانستند به پر بارتر شدن اين اثر کمک کنند. ولي چه باک که هنوز هستند ياراني که مي توانند با ياري خود فقط گوشه هايي از رمز و راز اين باشگاه خوشنام و دوست داشتني را براي شما هموطنان عزيز خصوصا شمايي که در فضاي تب آلود امروزي ورزش کشورمان بدنبال اخلاقيات گمشده ورزش مي گرديد ارائه کنند.


مقدمه

به هنگام آغاز کار با دنيايي از خاطرات گذشته در ذهن بازيکنان چند ده قبل فوتبال ملي و باشگاهي ، ياداشتهاي پراکنده موئسس باشگاه، فعاليتهاي پراکنده دوستان در نشر مقالات يا يادنامه ها که به مناسبتهاي گوناگون تهيه شده بود مواجه بودم. سالها از زمان پايان فعاليتها  گذشته بود ومتاسفانه هيچ تلاشي براي تشکيل بايگاني تاريخ در باشگاه انجام نشده بود. بسختي مي توانستم تشخيص دهم که اين يادداشتها متعلق به چه تاريخي است؟ و يا يادداشتها داراي چه اولويت زماني است لذا در اولين قدم براي گردآوري اين تاريخ فقط از خاطرات يادداشتها و يادنامه هايي استفاده کردم که مشخص بود متعلق به چه تاريخ و کدام نويسنده بود. لذا با وجوديکه قصد داشتم عنوان مقاله را تاريخ شاهين بگذارم تصميم گرفتم آن را تبديل به تاريخ مختصر شاهين کنم به اين اميد که با ادامه اين تلاش ها بتوان در آينده اي نزديک، تاريخ کامل شاهين را به چاپ برسانم. مطالب اين کتاب با استفاده از دست نوشته هاي مرحوم دکتر عباس اکرامي مقدم موئسس باشگاه که بعنوان پدر فوتبال نوين ايران در همه جاي ايران شناخته شده است، يادداشتهاي مرحوم عبداله خواجه نوري در باره دلايل انحلال باشگاه در پاسخ به مسائل مطرح شده توسط تيمسار خسرواني رئيس وقت باشگاه تاج (استقلال فعلي) در مورد تلاش وي براي جبران لطمه وارده به شاهين پس از لغو هميشگي پروانه فعاليت باشگاه و سند ارزشمند بنام ياد نامه که نتيجه تلاشهاي مرحوم منوچهر (طاهر) امير کيايي يکي از ياران باوفا و تاريخ ساز شاهين و به سعي و کوشش مرتضي مومني و به مناسبت درگذشت موئسس باشگاه تهيه و توزيع شده بود آماده گرديد. همچنين  کليه مطالب مندرج در قسمت نتايج مسابقات از مطالب ويژه نامه چاپ شده توسط موئسسه کيهان به سعي و کوشش آقاي د-پارساي برداشت شده است در اين جا از کليه عزيزاني که در ايجاد شرايط تهيه اين تاريخ مرا ياري داده اند خصوصا آقاي مهندس امير هوشنگ نيکخواه بهرامي مدير عامل وقت باشگاه ، تشکر و قدر داني مي کنم. در پايان اين بخش نيز از کليه ياران و طرفداران باشگاه فرهنگي و ورزشي شاهين درخواست دارم تا با ارائه اسناد، مدارک، خاطرات ، عکس ها و يا بريده روزنامه هاي ورزشي نزد خود دست ما را براي ارائه تاريخي پر بارتر و در خور نام بزرگ شاهين و موئسس تاريخ ساز آن مرحوم دکتر عباس اکرامي مقدم ياري دهند. باشد که خداوند يارو ياورتان باشد.

فهرست مطالب

فصل اول: آشنايي با موئسس باشگاه فرهنگي و ورزشي شاهين

·        نوجواني-تحصيلات و مشاغل

·        آشنايي با سر استنلي راس

·        تاثير حضور در انگليس در پيشرفت فوتبال کشور

·        فعاليتهاي ورزشي

·        مکتب شاهين

·        مشاغل

·        تاليفات

فصل دوم : چگونگي تاسيس و انتخاب نام باشگاه

·        چگونگي آغاز تاثير درس در ورزش در شاهين

·        باشگاه پزشکان و مهندسان و قضات و وکلا

·        پيروزي هاي شاهين بر تيم هاي خارجي

·        نحوه تامين بودجه باشگاه

·        خاطرات موئسس باشگاه در مورد شاهين

·        چرا نام باشگاه شاهين انتخاب شد

فصل سوم: تاريخچه افتخارات و بازيهاي رسمي باشگاه و نتايج حاصله

·        تاريخ بازيها و افتخارت در نيمه دوم دهه 20

·        تاريخ بازيها و افتخارت در دهه 30

·        دهه 40 مصادف بود با آخرين افتخارات

فصل چهارم: انحلال باشگاه

·        انحلال به نقل قول از مرحوم دکتر امير کيايي

·        انحلال به نقل قول از مرحوم مهندس خواجه نوري (موضع رسمي باشگاه)

فصل پنجم:رموز موفقيت شاهين

فصل ششم: حيات مجدد باشگاه

·        انتخاب هيئت امناء براي راهبرد آينده باشگاه

فصل هفتم: سال اندوه، سال انگيزه و سخن آخر





فصل اول


آشنايي با موئسس باشگاه فرهنگي و ورزشي شاهين

نوجواني-تحصيلات و مشاغل

در شمال تهران در دو دهکده سرسبز و خرم «گلاب دره و دربند» نام شيرخدائي براي مردم آنجا و بويژه جواناني که در خانواده­هاي متمکن آنزمان براي گذرانيدن تعطيلات تابستاني همراه اولياء خويش به اين دو دهکده خوش آب و هوا مي­آمدند و اغلب نيز پس از پايان تابستان مي­بايستي امتحانات تجديدي خود را بگذرانند اسم آشنائي شده بود. براي بازخواني و مرور دروس تجديدي، اين دانش آموزان احتياج به معلمي داشتند که در ايام تعطيلات بتواند مساعدت و ياري­شان کند و شيرخدائي کسي بود که اين مهم را در اين دو قريه بعهده گرفت و همکاري در تدريس دانش آموزان تجديدي را که بوسيله يکي از خانواده­هاي محصلين به او پيشنهاد گرديده بود پذيرفت.

براي شيرخدائي که خود نيز دانش آموز دبيرستان و بعدها دانشجوي دانشسراي عالي و از محصلين خوب، درس خوان و بسيار موفق بود و در تهران و در منزل دائي خود که در آن دوران در بالاي خندق شمالي تهران خانه داشتند زندگي مي­کرد (اين خندق بعدها به خيابان شاهرضا تبديل گرديد) بسيار مشکل بود که با توجه به وسايل اياب و ذهاب آنزمان با پرداخت کرايه اتوبوس از پيچ شميران به تجريش و از آنجا در هواي گرم تابستان پياده و عرق ريزان به دربند و گلاب دره برود و همين راه را دوباره به تهران و به خانه بازگردد. براي تدريس به محصلين تجديدي، ابتداء هفته­اي دوبار و بعدها در طول تابستان و در همه روزهاي هفته بايد اين مسير طي مي­گرديد. ولي شيرخدائي با همه مشکلات آنرا پذيرفت و اين اولين قدم براي انتخاب راهي بود که همه عمر بدان مهر مي­ورزيد و عاشق و فريفته آن بود. آموزش جوانان و هدايت آنان براي او هدفي عالي و برجسته در زندگي گرديد که تا پايان حيات دمي از آن غافل نماند.

گزينش اين راه علاوه بر آنکه دلبستگي و تمايل او را به آموزش جوانان تأمين و عطش و اشتياق شديد او را به پيشرفت آموزش تسکين مي­داد، ايجاد درآمدي مي­کرد تا با دريافت حق­التدريس کمکي به هزينه مدرسه خود وي در سال بعد بشود.

از شاگردان و دانش آموزاني که آقاي شيرخدائي به کمک آنان شتافته بود دختر و پسر تيمسار شقاقي بودند که در دزآشيب زندگي مي­کردند و چون چند سالي در اروپا ساکن بودند در نوشتن و صحبت کردن به زبان فارسي مشکل داشته و در عوض به زبان فرانسه آشنائي کامل داشتند. شيرخدائي که خود شيفته تحصيل و درس خواندن بود به اين شرط که برادر و خواهر مزبور به او فرانسه بيآموزند تدريس زبان فارسي آنها را بعهده گرفت و با کوشش فراوان از اين طريق به زبان فرانسه آشنا گرديد. اين جوان سخت­کوش و خودساخته، مدرسه ابتدائي را در دبستان ترقي به پايان رساند و دوره اول متوسطه را در مدرسه سيروس و دوره دوم متوسطه را در مدرسه ثروت که بعدها به دبيرستان ايرانشهر تغيير نام داد و در چهارراه مخبرالدوله سابق و در خيابان سعدي قرار داشت گذراند و در همانجا به اخذ ديپلم دبيرستان نايل آمد. سپس پس از طي دوره دانشکده افسري خدمت وظيفه خود را در گردان زرهي تهران (خيابان سپه) انجام داد و به پايان رسانيد.

شيرخدائي با توجه به علاقه و دلبستگي شديد وي به امر آموزش و تدريس در سال 1312 وارد دانشسراي عالي تهران، دانشکده تربيت معلم در خيابان دانشکده، خيابان علائي گرديد. مرحوم دکتر صديق (وزير فرهنگ پيشين) در آن دوره در رأس اين سازمان قرار داشت. تحصيل شيرخدائي در اين دانشکده سه سال طول کشيد و او پس از طي اين دوره به اخذ مدرک ليسانس در رشته فلسفه و علوم تربيتي نايل گشت. ولي دريافت ليسانس در اين رشته براي او که شيفته تحصيل بود نمي­توانست اشتياق شديد، علاقه و عطش بيش از حد او را در امر يادگيري هرچه بييشتر و آموختن رشته­هاي مختلف ديگر فرو بنشاند و بهمين مناسبت در دانشسراي عالي در رشته فيزيک و شيمي نام­نويسي کرد و موفق به اخذ ليسانس در اين رشته گرديد.

در سال 1316 آقاي شيرخدائي، جوان فعال و کوشاي فارغ التحصيل دانشسراي عالي نام خانوادگي خود را به اکرامي مقدم تغيير داد و از آن تاريخ بنام عباس اکرامي مقدم خوانده شد.

او پس از دريافت ليسانس براي مدتي در وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) بعنوان مدير آموزش وزارت فرهنگ استخدام و بکار مشغول شد ولي در همين زمان نيز تدريس فيزيک و شيمي به دوره اول متوسطه در دو دبيرستان مشهور آنزمان يعني دبيرستان البرز و فيروز بهرام را نيز به عهده گرفت.

بعد از جنگ دوم جهاني تشکيلاتي بنام سازمان علمي و فرهنگي ايران و انگليس در تهران بوجود آمد که علاوه بر همکاري در امور علمي و فرهنگي با وزارت آموزش و پرورش، اعزام شاگردان نُخبه مدارس براي تحصيل و طي دوره­هاي آموزشي به انگلستان يکي از وظائف آن سازمان بود. عباس اکرامي بعنوان يکي از اعضاي برگزيده وزارت آموزش و پرورش (فرهنگ) به همراه عده­اي از محصلين نُخبه ديگر مانند آقايان دکتر شيخ، مهندس رستگار، ابوالقاسم غفاري و محمد يزدان­فر (که مدتي معاون وزارت فرهنگ بود) براي آموزش و مشاهده فعاليت­هاي ورزشي و آموزشي به انگلستان اعزام گرديدند. عباس اکرامي هميشه از اين مسافرت به مانند يکي از پربارترين و سودمندترين دوره­هاي تحصيلي و آموزشي خود ياد مي­کرد و بدان ارج مي­نهاد.

عباس اکرامي قبل از عزيمت به انگلستان به همراه دکتر علي کني، آقاي حسن گوشه، مرحوم مهندس بلور کروشا و مرحوم شايسته که اداره فدراسيون فوتبال آن وقت را به عهده داشتند و او دبير فدراسيون فوتبال بود و بهمين علت مرحوم ابوالفضل صدري که يکي از مسئولين شايسته سازمان تربيت بدني بودند طي نامه­اي آقاي عباس اکرامي را به فدراسيون فوتبال انگليس معرفي مي­نمايد تا با طرز کار اداره باشگاههاي ورزشي و به ويژه فوتبال و مربي­گري و ساير امور ورزشي آشنائي پيدا کند. اين معرفي سبب دوستي عباس اکرامي با سِر استنلي راس دبير فدراسيون فوتبال آنزمان انگليس که بعدها رئيس فيفا (فدراسيون بين­المللي فوتبال) شد، گرديد.

 دکتر عباس اکرامي در مورد آشنايي خود با سر استنلي راس مي گويد:

با معرفي "سر استنلي راس" براي شرکت در کلاسهاي داوري فوتبال به منشي کميته داوران آقاي "ويکتور ري" معرفي شدم. او در کمال مهرباني مرا پذيرفت و به کميته آموزش معرفي کرد. محل آموزش از محل سکونتم دور بود و کلاسها از ساعت 8 شب به بعد تشکيل مي شد. شب ها پس از فراغت از بازديدهاي علمي يا تحصيلي در دانشگاه لندن به اين کلاسهاي داوري مي رفتم و با عشق و علاقه در بحث ها شرکت مي کردم و اشکالاتم را از مربيان مي پرسديم. گاهي مسائلي را مطرح مي کردم و جواب آن ها را مي خواستم . راهنمايي مربيان به داوطلبان در خور ستايش بود. موقع امتحان فرارسيد. با ترس به جلسه امتحان رفتم و در حدود 20 دقيقه يا کمي بيشتر به پرسشهاي دو ممتحن جواب مي دادم. هر چه را پرسيدند مي دانستم حتي در باره بعضي از پرسشها خود مسائل تازه اي را مطرح مي کردم که از نظر آن ها مفيد و جالب بود. در آن روزها داوران را بر حسب معلومات، سابقه و حس تشخيص به چهار دسته تقسيم مي کردند. و مبتديان در صورت قبول شدن در امتحانات مقدماتي در دسته چهارم قرار مي گرفتند. مرا يک دسته ارتقا دادند و در دسته سوم ثبت نام کردند که اين امتيازي خوشحال کننده بود.

به موجب معرفي نامه ديگري براي مشاهده چگونگي ساختن بازيکنان حرفه اي و تمرين دادن بازيکنان طراز اولي به دو باشگاه آرسنال و چلسي که در صدر جدول مسابقات دسته اول بودند معرفي شدم، در باشگاه آرسنال فوروارد وسط آن تيم که در همان پست براي تيم ملي انگليس بازي مي کرد و مشهور ترين بازيکن آن روز انگليس بود، پس از تمرينهاي سخت مرا در نهايت لطف و با حوصله مي پذيرفت و رموز بازي را به من مي آموخت و مرا هدايت و راهنمايي مي کرد. وي ضمن توضيح در مورد علت اين تمرين ها بر لزوم انجام آن و تمرين روي تاکتيک هاي مختلف تاکيد مي کرد. ايشان هنوز در قيد حيات است و با او مکاتبه دارم. در استاديوم چلسي نيزآقاي "هريس" هافبک وسط آن تيم رموز بازي را به من نشان مي داد.

کمکهاي بيدريغ و خير خواهانه "سر استنلي راس" در حق من و ساير مربيان  کشورها جنبه استثنايي داشت و از حد و حساب بيرون بود.

در روز اول ملاقات کارت کوچکي را امضاء کرد و در اختيار من گذاشت. با آن کارت مي توانستم بدون خريد بليت به هريک از استاديوم ها وارد شوم و شاهد جريان مسابقه باشم. با مسئولين صحبت کنم و کمک بخواهم. در تمامي مسابقه هاي بين المللي که در انگليس برپا مي شد. ميهمان "سر استنلي راس" بودم و در مسافرت ها او را همراهي مي کردم. هنگام انجام مسابقه و حتي در استراحت کوتاه بين دو نيمه مي توانستم به رخت کن بروم و بحث مربي و بازيکنان را از نزديک مشاهده کنم. و از همه مهمتر اين بود که مي توانستم در جلسات تصميم گيري فدراسيون فو تبال انگليس به عنوان شاهد و بدون داشتن حق راي شرکت کنم و طرز اداره جلسات و تصميم گيري را از نزديک ببينم. هر وقت مي خواستم
 مي توانستم با تعيين وقت قبلي با مسئولين مختلف فدراسيون بحث و گفتگو کنم.

لازم است بگويم که فدراسيون فوتبال انگليس برگزيده دولت نيست. سازماني است که براي اداره فوتبال و ارتقاي آن به ثبت رسيده و رئيس آن انتخابي است نه انتصابي. دبير فدراسيون بوسيله نمايندگان باشگاهها و مسئولان ذينفع انتخاب مي شود. با اطمينان کار مي کند و نتيجه کارهاي خود را در جلساتيکه بر پا مي شود به اطلاع اعضاء مي رساند. در همين زمينه خالي از لطف نيست بگويم که در جشن صد ساله فدراسيون اظهار شد که در اين مدت فدراسيون داراي سه رئيس بوده که دونفرشان دارفاني را وداع گفته و سومي "سر استنلي راس" پس از 27 سال خدمت در فدراسيون انگليس ارتقاء يافته و به دبيري فيفا برگزيده شده بود. روشن است که ثبات مسئولين موجب اطمينان خاطر ايشان و بهبود کار است و سياستي است که بايد دنبال شود.

دوستي من با "سر استنلي راس" روز به روز صميمانه تر مي شد. در سال 1953که تيم مجارستان با تيم انگليس در استاديوم ويمبلي رو برو مي شد. براي ديدن مسابقه دعوت شدم و شاهد هنرنمايي ياران "پوشکاش" بودم. در اين مسابقه تيم مجارستان فوروارد وسط خود را از راس مهاجمان به عقب کشيد و تيم بزرگ انگليس را حيران کرد و پس از ساليان متعدد تيم ملي انگليس را در خانه اش با نتيجه 3 بر 0 شکست داد.

از 2 سال قبل براي شرکت در مراسم يکصد سالگي فوتبال انگليس دعوت شده بودم. از همان موقع در صدد بودم که تحفه اي تهيه و هنگام برگزاري جشن اهداء کنم. پس از مدتي تامل به اين نتيجه رسيدم که بهترين تحفه اين است که سه شير که نشانه و علامت فدراسيون فوتبال انگليس است در قطع 120 سانتيمتر در 85 سانتيمتر بافته و اهداء شود. قاليچه مذکور به وساطت آقاي "حسين ايراني" يکي از اعضاي باشگاه وبوسيله يک زنداني به نام "مشيري" تهيه و در روز برگزاري جشن صد سالگي بوسيله مرحوم "ذبيح جعفري" دبير فدراسيون فوتبال که رياست آن به عهده آقاي "حسين مبشر" بود اهداء گرديد و بهترين تحفه و ياد بود شناخته شد. اين تحفه در حال حاضر زينت بخش نمايشگاهي است که تحفه هاي ممالک جهان به فدراسيون فوتبال انگليس در آن جمع آوري و به نمايش گذاشته شده است.

در جشن 90 سالگي "سر استلي راس" ميهمان شخصي او بودم و در مراسم با شکوهي که براي قدرداني از زحماتش برپا شده بود شرکت داشتم. در سال بعد در مراسم در گذشت او نيز حضور يافتم که ياد آور 43 سال دوستي صميمانه من با وي بود.سوابق اين دوستي 43 ساله در پرونده اي جمع آوري کرده ام و گهگاه براي تجديد خاطرات بدان مراجعه مي کنم. در حال حاضر عضو افتخاري تيم "ميدل اسکس" و عضو رسمي مربيان فوتبال لندن هستم و گاهي با دريافت بليط افتخاري بديدن مسابقه هاي آرسنال مي روم.در هنگامي که "سر استنلي راس" به رياست فيفا برگزيده شد. مرا براي معلمي و سخنگوئي داوران خاور دور برگزيد. چندين سال براي انجام اين کار به کشورهاي خاور دور مسافرت مي کردم و زير نظر "کويوتک" که مرحوم شده است داوران اين ممالک را هدايت و راهنمايي مي کردم. پس از افتتاح مدرسه پويا . به علت مشغله زياد از ادامه اين کار عذر خواستم ولي ارتباط را با اين سازمان حفط کردم.

آشنائي عباس اکرامي با سِر استنلي راس (که در آن هنگام هنوز لقب سِر دريافت نکرده بودند) سبب گرديد که با کمک و پشتيباني وي به کلاس داوري فوتبال اعزام و معرفي شود و پس از طي آن دوره گواهينامه داوري بين­المللي دريافت کند. بعد از گذراندن اين کلاس­ها شادروان عباس اکرامي دوره مربي­گري فوتبال (Coaching ) را به همراه فوتباليست­هاي معروف حرفه­اي و برگزيده آن روز انگلستان مانند جرج اسميت، لزبي اسميت، تامي لاتون و غيره و زيرنظر والتر وينتر باتون (Walter Winter Botton ) به پايان رسانيد و مدتي را نيز در باشگاه­هاي آرسنال و چلسي به کارآموزي در مورد اداره باشگاه­ها پرداخت و در خاتمه با کوله­باري پر ارزش، گرانبها و سودمند به وطن بازگشت و همه شاهد بوديم که طي اين دوره­ها چه اندازه براي ورزش کشورمان مفيد و سودبخش بود.

 

شادروان عباس اکرامي هيچوقت خدمات ارزنده سِر استنلي راس را که بعقيده او انساني بي­نظير و بي­مانند بود در تمام طول زندگي فراموش نکرد و هميشه خود را مرهون الطاف اين مرد بزرگ مي­دانست.

دکتر اکرامي در مورد تاثير حضورش در انگليس بر روي پيشرفت فوتبال در کشورمان مي گويد:

به هنگام برگشت از انگلستان آنچه را در باره فوتبال و آماده کردن بازيکنان آموخته بودم به موقع اجرا گذاردم . طولي نکشيد که نهال هايي که غرس شده بود به ثمر رسيد و طرفداران باشگاه و ورزش دوستان را شاد کرد. پس از بازگشت از انگلستان در وزارت آموزش و پرورش مجددا به کار رسيدگي به دبستانهاي تهران مشغول شدم. به اشاره مرحوم "ابوالفضل صدري" و مرحوم "پادگرني" يک کلاس داوري تشکيل دادم و در آن افراد سرشناس فوتبال ايران از جمله مرحوم "صدقياني"، مرحوم "شريف زاده"، مرحوم "محمد پور"، مرحوم "احمد ايزد پناه"، "کاظم رهبري"، "داوود نصيري"، "مدني"، "کريم زاده"، "فيروزفر"، "يزداني"....................ثبت نام کردند و با فن داوري و مقررات تازه آن آشنا شدند. کلاس به مدت 15 روز ادامه داشت و مورد رضايت کامل شرکت کنندگان قرار گرفت. در پي اين کتابي به شکل پرسش و پاسخ ترجمه و تاليف کردم و در اختيار داوران ، خط داران و.... علاقمندان گذاشتم.

کتاب ديگري در زمينه فنون بازي فوتبال ترجمه شد و با کمکهاي ارزشمند آقاي "سياووش صبا" اولين مربي خردسالان باشگاه به چاپ رسيد و منتشر شد.

از اين ببعد تمرينهاي باشگاه شاهين صورت ديگري به خود گرفت و بتدريج موجب ارتقاي سطح فوتبال در کشور شد.. مديران و مربيان باشگاههاي ديگر  حتي مسئولان اداره تربيت بدني به مشاهده تمرين هاي باشگاه مي پرداختند و براي تربيت بازيکنان تيم هاي خود همان شيوه ها را بکار مي بستند.

پس از خاتمه دوره آموزش در انگلستان که يکسال و نيم طول کشيد عباس اکرامي به خدمت در وزارت فرهنگ پذيرفته شد و در امور فرهنگي و آموزشي آن وزارتخانه بيش از سه سال بکار مشغول شد و در اين مدت نيز از فراگيري و تحصيل باز نماند. در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و در آنجا نيز تيم فوتبال دانشکده حقوق را پايه­ريزي و رهبري کرد ولي به گفته خودشان چون مقاله پاياني دانشکده حقوق را ننوشتند موفق به اخذ ليسانس از آنجا نشدند.

 

روانشاد عباس اکرامي پس از خدمت در مشاغل گوناگون در وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) مجدداً براي تحصيل در ايالات متحده برگزيده شد و با بورس دولتي به آمريکا و دانشگاه مينه سوتا در شهر مينياپوليس اعزام گرديد و پس از طي دو سال و سي هفت روز دوره دکتراي خود را گذرانيد و در سال 1953 از دانشگاه مزبور موفق به اخذ دکتراي فلسفه (Doctor of Philosophy ) گرديد.

فعاليتهاي ورزشي

شادروان دکتر عباس اکرامي در هنگام تحصيل در دبستان ترقي به الفباي فوتبال آشنائي يافت. ميرزا حسن­خان بهار ناظم دبستان ترقي علاقه فراواني به ورزش فوتبال داشت و در مدرسه ابتدائي از بچه­هاي کوچک دبستاني تيم فوتبالي تشکيل داده بود که عباس کوچک اندام نيز جزء بازيکنان آن تيم بود، ادامه بازي وي در اين تيم با تشويق مرحوم بهار سبب گرديد که پس از خاتمه دبستان در دوره اول متوسطه در دبيرستان سيروس و بعد در دوره دوم متوسطه در مدرسه ثروت (دبيرستان ايرانشهر) به اين فعاليت ورزشي ادامه دهد و بعدها نيز جزء بازيکنان خوب تيم دانشسراي عالي و تيم فوتبال باشگاهي جم و سپس تيم کلُني تهران گردد. اين جوان ريزنقش که اغلب نيز در گوش راست، هافبک و گاهي اوقات گوش چپ بازي مي­کرد حتي هنگامي که به گلاب دره، دزاشيب و دربند براي تدريس به دانش آموزان تجديدي مي­رفت در آنجاها نيز در تشکيل تيم محلي فوتبال شرکت داشت و سرپرستي و تمرين­هاي اين تيم­ها بعهده او بود. هنوز هستند کسانيکه کفش فوتبالشان وسيله عباس اکرامي اگرچه ناشيانه ولي و بادقت تعمير گرديده و هنوز بياد مي­آورند فوتباليست­هاي قديمي که توپ­هاي فوتبال پاره شده­اي را که دکتر عباس اکرامي شخصاً تعمير و دوخته و مجدداً مورد استفاده آنها قرار داده است.

دکتر عباس اکرامي يکي از برجسته کساني بود که در شناخت افراد و آگاهي از روحيه، اخلاق، سيرت، عادات و رفتار شاگردان و ورزشکاران خود تبحر فراوان داشت. او انساني تيزهوش، دقيق و با فراست بود، حافظه عجيبي در به خاطر سپردن نام اشخاص داشت، اسامي کسانيکه با او مدتها قبل کار مي­کردند و حتي آنان که سي تا چهل سال قبل با ايشان از نظر ورزشي و غيره همکاري و يا برخورد داشته و يا همبازي بوده­اند فراموش نمي­کرد. او اسامي بازيکناني را که در تيم­هاي محلي دزاشيب، گلاب دره و امام­زاده قاسم در نيم قرن قبل تشکيل شده بود و تمرينات آنها تحت نظرش اداره مي­شد به ياد مي­آورد، از برادران محسنين (حسام، خليل و جليل)، برادران ممقاني (حسين و حسن)، برادران عظيما (منوچهر و فريدون) و بالاخره برادران مين باشيان (فتح­اله، عزت و نعمت) و تعدادي ديگر را نام مي­برد و فراموش نکرده بود. شاگردان و ورزشکاراني که مدتها قبل در يکي از مدارس دانشجو و يا دانش آموز وي بودند و يا در تيم­هاي مختلف شاهين مانند شهباز، عقاب، سيمرغ، پرستو، چلچله، پيروز و کيان تمرين مي­کردند و حتي بازيکنان تيم­هاي شاهين شهرستان­ها را به نام مي­شناخت و به روحيه و رفتار و کردارشان آشنائي کامل داشت و در برخورد با هر يک از آنان، آنها را به نام کوچکشان خطاب مي­کرد و اين موضوع تسلطّي عجيب براي وي فراهم آورده بود. او بعنوان مربي بر دلها حکومت مي­کرد و ياران ورزشي و شاهيني او با آنکه خود از نخبگان، مديران و رؤساي مملکتي و کشوري بودند در مقابل وي ترجيح مي­دادند که شخصيتي تابع و پيرو داشته باشند.

مکتب شاهين

روانشاد دکتر عباس اکرامي پيش از آنکه يک مربي فوتبال و يا بنيان­گذار نوين اين ورزش در ايران باشد معلم بود، يک معلم در هر زمينه تربيتي، او مي­خواست معلم باشد، در تأسيس مدارس مي­خواست معلم باشد، در اداره کردن کلاس­ها در مدرسه يک معلم خوب و مسلط و با تدبير بود، در اداره کردن جمعيت­ها و مؤسسات آموزشي نيز همواره يک معلم بود و بهمين دليل سازمان­هاي آموزشي و حتي غيرآموزشي نياز به تجربيات او در اين زمينه داشتند و از او براي کمک و مشاورت دعوت بعمل مي­آورند. او با شاگردانش با صميميت و محب برخورد مي­کرد، شخصيت آنان را هميشه مدنظر داشت، طرز صحبت او بسيار مودبانه، مهربانانه و پدرانه بود. او عقيده داشت که رابطه پدر و فرزندي تنها به علت هم خوني نيست بلکه اوقاتي که در راه تربيت فرزندان صرف مي­شود، صدمات و مرارتهائي که ضمن رشد کودکان و نوجوانان با صبر و شکيبائي تحمل مي­شود، اضطراب­ها و دلهره­هائي که تجربه مي­گردد همه و همه رشته­هائي است که در رابطه احساسي و بستگي عاطفي بين پدر و فرزند، استاد و شاگرد دخالت دارد. به همين دليل به مربيان ورزشي که در تيم­هاي مختلف شاهين و غيره فعاليت مي­کردند و يا آنهائي که عهده­دار وظايف آموزشي، تربيتي و يا تدريس شاگردان مي­شدند هميشه توصيه مي­کرد که بمانند اولياي شاگردان با آنها رفتار و برخوردار داشته باشند و در اين طريق از روش پدر و فرزندي استفاده نمايند.

روانشاد دکتر اکرامي به شاگردان خود چه در کلاس­ها و چه در زمينهاي فوتبال و ورزش روح انضباط، جوانمردي و انصاف تعليم مي­داد و اين دروس عالي را پيوسته و دائماً در گوش جان جوانان و حتي مربيان زمزمه مي­کرد.

 

شادروان دکتر عباس اکرامي مردي ريز نقش، خوشخو، بلند نظر و در فهم و درک مطالب بسيار سريع و در شناخت روحيه افراد و جوانان بي­نظير و بي­مانند بود. او هرگز لب به مشروب و سيگار نزد و در همه عمر دوستان ورزشي و بويژه شاهيني خود را از اين نوع آلودگي­ها بر حذر مي­داشت. محيط اطراف او و مجامعي که در آن شرکت مي­کرد هميشه مشحون از روح حرکت، فعاليت و حرارت و عمل بود، جوانان را به کسب معلومات بيشتر و مهارت­هاي بالاتر و اخلاق پسنديده بر مي­انگيخت و هدايت ميکرد و خود نمونه بارز و ارزنده­اي از اين روش و شيوه بود.

او درباره آموزش، فرهنگ و ورزش و به ويژه در امور تربيتي جوانان نظرهاي گرانبهائي ارائه مي­نمود و عقيده داشت که ورزش وسيله تأمين سلامت بدن است و با سلامت بدن و نيرومندي آن بستر سالمي براي عقل سليم و محلي براي تجلي عواطف و احساسات لطيف و موجبي براي بروز و ظهور خصلت­ها، شايستگي­ها، سزاواري­ها و ارزشهاي عالي انساني فراهم مي­گردد و ابزاري براي رشد همه جانبه و تربيت کامل افراد مي­شود. شادروان دکتر اکرامي عقيده داشت، آنان که ورزش و تحصيل دروس را دو عامل جدا از هم و يکي را مزاحم و مانع پيشرفت و سبب عقب ماندگي آن ديگري مي­دانند، بايد در اعتقاد و انديشه خويش بازآوري، اعاده و تجديدنظر کنند. به نظر او درس و ورزش دو عامل کاملاً پيوسته بهم بوده و توأماً سازنده شخصيت انسانها و جوانان هستند و هنگامي نتيجه مهم و نهائي حاصل مي­گردد که آن دو با هم و به همراه هم و مکمل يکديگر باشند.

بايد در نظر داشت که از همان آغاز کار نيرومندي بدن، چابکي و نرمي حرکات ورزشي، پيدايش مهارت­ها و در نتيجه موفقيت و برد در ميدان­هاي ورزشي هدف نهائي دکتر اکرامي نبود، بلکه ورزش وسيله­اي بود که نيروهاي فوران کننده و جوشان بدن را در اختيار عقل سليم و عواطف لطيف قرار مي­داد، قلب، عقل، بينش و اراده نوجوانان را بازسازي مي­کرد و آنها را براي مبارزه و کشمکش در زندگي و برخورد با مسائل آن آماده­تر، مهياتر، بيدارتر و هوشيارتر مي­نمود. او عقيده داشت، در آن هنگام که به علت پيري و يا حوادث با ورزش فعال خداحافظي مي­شود تازه شروعي براي احوال­پرسي و سلام و عليک با زندگي و مفيد واقع شدن براي اجتماع خويش است.

او بر اين موضوع تأکيد داشت که افراد از هر مقام، موقعيت و از هر درجه اجتماعي به عضويت در جمعيت­ها و مفيد بودن به حال افراد و جامعه مربوطه و تأييد شدن از طرف ديگران نياز مبرم دارند و به گفته ديگر يک پايگاه اجتماعي مي­خواهند. او عقيده داشت که هيچ فعاليتي را نمي­شناسد که بخوبي ورزش بتواند اين پايگاه اجتماعي را تمهيد و آماده سازي کند و نياز جوانان را به جلب مسئوليت اجتماعي برطرف نمايد. شادروان دکتر اکرامي معتقد بود که ورزش روح انضباط را به آساني در جوانان پرورش مي­دهد، انضباطي که ضامن فعاليت­ها و پيشرفت جوانان مي­شود و عامل ترقّي و تعالي آنها است و پافشاري و تصريح مي­کرد که اگر اين انضباط در دوران جواني پرورش نيابد و به بار نيآيد استقرار آن در دوره­هاي بعدي زندگي بسيار دشوار، مشکل و حتي محال است.

دکتر عباس اکرامي، سير و سلوک در بستر تعالي و پيشرفت را همواره مستلزم پيمودن راهي طولاني، دشوار و پر از موانع مي­دانست که بايستي آگاهانه، صبورانه و عاقلانه در آن گام برداشت. او بر اين باور پاي مي­فشرد که شکست­ها، موفقيت­ها و بالاخره هر آنچه در زندگي روزمره روي مي­دهد و اتفاق مي­افتد تقدير و سرنوشت انسان نيست، بلکه انسان معمار آنها است و ايمان داشت که کار و زندگي بر مبناي حال و اکنون و اتخاذ شيوه روز به روز و بي­اعتنائي به مقاصد و اهداف دراز مدت يکي از مهمترين علل فقر جمعيت­ها است و برعکس توجه به مقصود، منظور نهائي، زمان­بندي پيشرفت و بررسي عميقانه مشکلات و يافتن راه حل مسائل، سلامت مناسبات افراد، همکاري و همدلي آنان موجب وفاق، توافق و همآهنگي کامل و ضامن بقاء و پيشرفت جمعيت­ها است و چنانچه محيط سالمي براي پرورش جوانان کشور فراهم آيد و اين جو کار و زندگي مشحون و مملو از دوستي­ها، همکاري­ها، تعهدات و صميميت­ها باشد چرخ تعالي و تکامل هر روز تندتر و تندتر به گردش درخواهد آمد.

او بر اين نظر پافشاري و اصرار داشت که آسان گرفتن کاري که آسان نيست محکوم کردن آن کار به شکست است و کساني که بجاي درافتادن و روبرو شدن با مسائل و بجاي تسليم شدن در مقابل آنها با مشکلات برخورد مي­کنند و وضع را خوب بررسي و مسئله را خوب درک مي­نمايند مطمئناً راه و شيوه­هاي رفع مشکل را مي­يابند و متين و استوار به حل آنها مي­پردازند.

روش و مکتبي را که شادروان دکتر اکرامي طي پنج دهه فعاليت و کوشش درباره اهميت درس و کتاب و قلم و مهمتر از همه اخلاق بنا نهاد بر سه اصل استوار بود که انضباط و اخلاق مهمترين درس و اصل اول آن و پس از آن تکيه بر دانش در اصل و سپس اصل سوم ورزش وسيله­اي براي رسيدن به اهداف اخلاق و دانش قرار داشت.

مشاغل

با توجه به علاقه مفرط دکتر عباس اکرامي به امور آموزشي و تدريس، وي بيش از نيم قرن خدمت صادقانه و صميمانه به کشور و مردم وطن بويژه جوانان داشته­اند که مي­توان فهرست­وار و بطور خلاصه مشاغلي را که عهده­دار بوده­اند نام برد.

مشاغل در وزارت آموزش و پرورش:

  • مدير آموزش ابتدائي
  • دبير فيزيک و شيمي و انگليسي در دبيرستان­هاي تهران (دبيرستان فيروز بهرام، دبيرستان البرز و ...)
  • مدير آموزش در وزارت فرهنگ
  • رئيس اداره کل تربيت معلم
  • رئيس اداره کارپردازي
  • مديرکل تعليم و تربيت
  • سرپرست کل تعليمات کشور

مشاغل در دانشگاه:

  • استاد تعليم و تربيت (آموزش ابتدائي)
  • مدير رشته آموزش و پرورش ابتدائي
  • مدير رشته تربيت بدني

مشاغل در سازمان­هاي ديگر:

  • رئيس سازمان جوانان شير و خورشيد سرخ ايران
  • رئيس فدراسيون فوتبال دبيرستان­ها و دانشگاه­هاي ايران
  • دبير فدراسيون فوتبال ايران
  • رئيس و مربي تيم ملي فوتبال ايران (به مدت دو سال)
  • عضويت در فدراسيون فوتبال جهاني (فيفا) و مدرس داوران فوتبال جهان درباره رموز داوري فوتبال در کشورهاي آسيائي و مسافرت به اين کشورها
  • عضويت در هيأت مربيان فوتبال لندن و عضو افتخاري باشگاه ورزشي آماتور ميدل ايکس و آندرز انگلستان
  • همکاري آموزشي با بنياد خيريه خاور نزديک (ورامين) و سرپرستي گروه تربيت معلم براي مدت پانزده سال که منجر به تربيت تعدادي معلم و مُدرس شد که در نوع خود بي­نظير بودند.
  • سرپرست گروه صلح در ايران و در منطقه ورامين که با بنياد خاور نزديک همکاري تنگاتنگ داشته است.
  • مؤسس و بنيانگذار مدرسه نمونه پويا و مديريت آن
  • سهامدار عمده در گروه فرهنگي هدف و يکي از پيش قدمان در تشکيل اين گروه.

تاليفات:

شادروان دکتر عباس اکرامي در فنون و شيوه­هاي داوري و مربي­گري در فوتبال چهار کتاب بنام­هاي زير به چاپ رسانيده است:

1-   راهنماي بازيکنان و مربيان

2-   داوري فوتبال (پاسخ­ها و پرسش­ها)

3-   فوتبال چيست

4-   فوتبال، فنون و تدابير

در مورد کتاب­هاي علمي بررسي پنج کتاب به شرح زير به پايان رسيده و آماده چاپ هستند که متأسفانه به دلايلي هنوز به چاپ نرسيده است:

1-   چگونگي علاقمند ساختن شاگردان به تحصيل

2-   برانگيختن دانش آموزان به فعاليت­هاي آموزشي

3-   توجه به تفاوت­هاي فردي دانش آموزان (فردي کردن شيوه تدريس)

4-   پرورش روح انضباط در جوانان

5-   رشد و نموّ و نتايج ضمني آن به روي مربيان و خانواده­ها

مطالب بسيار ديگري که بصورت نوشتجات و فتوکپي توسط شادروان دکتر عباس اکرامي گردآوري و تهيه گرديده و بيشترين آنها در موضوعهاي آموزشي نظير: هدف­هاي تعليم و تربيت در ايران، هدف­هاي تربيت بدني، چگونگي مطالعه و کسب عادات مفيد، ارزش­يابي محصلين در کودکستان، دبستان و دبيرستان، چگونگي تکوين و پرورش شخصيت، خصوصيات معلمين شايسته و دهها موضوع ديگر که متأسفانه فرصت تدوين، تأليف و چاپ آنها بدست نيآمده است.


فصل دوم


چگونگي تاسيس و انتخاب نام باشگاه:

در اواخر سال 1321 شمسي شرکت نفت ايران و انگليس از تيم فوتبال منتخب تهران دعوت مي­نمايد که براي مسابقه با تيم فوتبال آبادان به خوزستان سفر کند. تيم تهران به سرپرستي آقاي احمد ايزدپناه به آبادان وارد مي­گردد و عباس اکرامي يک از بازکنان تيم بود که آنها را در اين سفر همراهي مي­کرد. در شب توديع و خداحافظي رئيس شبانه روزي وقت دانشکده فني نفت آبادان که يک انگليسي بنام «هاکر» و از بازيکنان فوتبال باشگاه­هاي انگلستان بود سخنراني بسيار مفصلي ايراد مي­کند و طي آن ابراز مي­دارد، براي پيشرفت فوتبال در ايران بايد دست اندرکاران و علاقه­مندان به فوتبال و ورزش جوانان اقدام به تأسيس باشگاه و تيم­ها و کلاس­هاي آموزشي فوتبال بنمايند و جوانان را از سنين خردسالي تحت تعليم و آموزش قرار دهند.

سخنان آقاي هاکر در عباس اکرامي که خود شيفته فوتبال و ورزش بود بسيار مؤثر واقع گرديد و در نتيجه پس از مراجعت به تهران اقدام به جمع آوري جوانان و تشکيل تيم فوتبال شاهين تهران را مي­نمايد و چون در آن زمان در دبيرستان­هاي البرز، فيروز بهرام و ايرانشهر تدريس مي­نمود از شاگردان با استعداد خود در اين مدارس عده­اي را برگزيد و با تعليم آنها استخوان­بندي تيم فوتبال شاهين را در اواخر فروردين سال 1322 بنا نهاد و با تشکيل آن تيم شاهين رسماً جزء تيم­هاي آنوقت تهران گرديد.

دکتر اکرامي خود دراين زمينه مي گويد:

در فروردين سال 1321 براي انجام دو سه بازي با تيم هاي آبادان در همراهي تيم منتخب تهران به سرپرستي مرحوم "ايزدپناه" عازم اين شهر شديم. من معمولا در گوش راست يا هافبک راست بازي مي کردم . اما چون گوش چپ تيم به علت گرفتاري از مسافرت خودداري کرده بود ناگزير به بازي در اين پست شده بودم. تيم اعزامي در محل مدرسه فني آبادان که در زبان انگليسي بنام Hostel خوانده مي شد اقامت گزيد. بازيهاي ما جالب ، جدي و لي دوستانه بود. در شب خداحافظي آقاي "هاکر" رئيس انگليسي آموزش نطق جالبي ايراد کرد و با تاکيد فراوان اظهار داشت:

ورزش وقتي رونق مي گيرد که ورزشکاران مسن يا از کار افتاده به تعليم جوانان سرگرم شوند و آنچه را خود تجربه کرده اند به ايشان بياموزند. اين سخنان در من موثر افتاد. باري پس از شنيدن نطق آقاي "هاکر" به پهلوي آقاي "ايزدپناه" کوفتم و با قاطعيت اظهار داشتم به محض بازگشت به تهران تيمي تشکيل خواهم داد و در خدمت جوانان خواهم بود.

هدف باشگاه تنها نيرومندي و چابکي بدن و پيدايش مهارت­ها نبود، بلکه هدفي والاتر و بالاتر از آن، يعني تربيت اجتماعي، آموزش انضباط، اخلاق، تحصيل تا مراحل نهائي و عالي و ايجاد شور و علاقه در جوانان براي خدمت به مملکت و ورزش وسيله­اي براي رسيدن به اين اهداف بود. او از طريق ورزش به نحوي بي­سابقه به آموزش جوانان همت گماشت و از آنان افراد قهرمان در ورزش و موفق در زندگي و در مشاغل مختلف کشور ساخت.

دکتر اکرامي اسامي بازيکنان اوليه تيم شاهين آقايان مهندس رضي، مهندس خاتمي، پروفسور نعلبنديان، دکتر سهراب غفاري، دکتر پاشا خليق،  دکتر عباسقلي بختيار و مهندس عبداله خواجه نوري و چندتائي ديگر را با لذت و شوقي زايدالوصف هميشه به ياد مي­آورد.

دکتر اکرامي تعريف مي­کرد که «با امکانات تقريباً صفر تيم شاهين و باشگاه شکل گرفت، بچه­ها پول مي­دادند، توپ مي­خريديم، پيراهن مي­خريديم. من خودم هم چيزي تا ح
دي که مقدورم بود کمک مي­کردم همه با ذوق از مصاحبت يکديگر برخوردار مي­شدند، همه با هم خوب بوديم، همه با هم تمرين مي­کرديم، ولي تمرين­ها حسابي و بقولي کتابي بود. حتي تيم­هاي ديگر مي­آمدند کنار زمين که ببينند ما چه مي­کنيم. در اوايل کار معلمين ورزش و کارگزاران تربيت بدني و فدراسيون فوتبال وقتي مي­ديدند که با بچه­هاي کوچک تمرين و کار مي­کنيم مسخرگي و استهزا مي­کردند ولي فقط پنج سال طول کشيد که فوتبال از همين نفرات و جوانان و محصلين مدرسه به ثمر رسيد و در يک مسابقه پرهيجان با تيم دارائي اول يک گل خورديم و بعد بازي را برديم و در تهران اول شديم و کاپ گرفتيم».

کساني بودند که در پشت پرده به باشگاه کمک مي­کردند، مرحوم صدري، فتح­اله امير علائي، مرحوم پادگورني، احمد ايزدپناه، بلورفروشان و رحمت قوامي از شرکت نفت، اينها دوست داشتند و اغلب مي­آمدند کنار زمين و مشوق بازيکنان بودند.

شروع تاثير درس در ورزش در باشگاه شاهين

در شروع کار دکتر عباس اکرامي با يک عده از شاگردان خود تيم شاهين را شکل دادند و چون معلمشان بودند طرز کار يکديگر را مي­شناختند و در زمين ورزش نيز روابط و احترام متقابل شاگرد و معلمي برقرار بود و کساني که به آنها ملحق مي­شدند چنان جذب اين فضا مي­شدند که جز خوب بودن هيچ راه ديگري نمي­توانستند داشته باشند و آنهائي که رفتاري مناسب با آن محيط نداشتند مدتي مي­ماندند و سپس يا در جمعيت و تيم حل مي­شدند و به آنها مي­پيوستند و يا مي­رفتند و باقي نمي­ماندند.

درس و ورزش توأماً و دقيقاً زندگي افراد باشگاه شاهين بود، چون کسي که درس نمي­خواند و وظيفه­اش را انجام نمي­داد بدون توجه به مقامي که در بازي مي­داشت به وي اجازه داده نمي­شد که در تيم­هاي شاهين بازي کند، تابستان­ها در کنار زمين امجديه، زير درختان پشت زمين راه آهن، زمين فوتبال البرز، اکبرآباد و بالاخره هرجائي که تيم­هاي شاهين تمرين مي­کردند اول درسهاي تجديدي محصلين دوره مي­شد و کمک به فراگيري دروس توسط فوتباليست­ها و ورزشکاراني که در اين دروس قوي بودند صورت مي­گرفت و هميشه قبل از شروع تمرينات ورزشي و فوتبال چندين ساعت صرف کار و آماده سازي و آموزش جواناني که در دروس ضعيف بوده و يا تجديدي شده بودند مي­گرديد. از باشگاه شاهين در ادبيات ورزش ايران بعنوان مکتب شاهين نام برده مي­شد. چون مسئولين اين باشگاه مخصوصاً دکتر اکرامي تأکيد ويژه­اي مقدم بر ورزش به روي اخلاق و تحصيل افراد باشگاه و بازيکنان داشتند. روش پسنديده و رفتار شايسته و نيکو و اعمال خردمندانه مسئولين و بازيکنان چه در ميدان­هاي ورزشي و چه در خارج از آن چنان مورد حمايت مردم و بويژه تماشاگران مسابقات بود که آهسته آهسته سبب شد که پاي اولياء و خانواده جوانان به ميدان­هاي ورزشي کشيده شود و از اينکه مي­ديدند محيط ورزش نه آنکه به درس و اخلاق جوانان و فرزندان آنان لطمه­اي وارد نمي­سازد بلکه آنرا تقويت نيز مي­کند به ميدان ورزشي و مسابقات فوتبال روي مي­آوردند.

تماس با اولياي جوانان، دانش آموزان و دانشجويان ورزشکار و همچنين ارتباط با معلمين و استادان آنها بويژه در روزهاي اول عضويت و جويا شدن از نحوه تحصيل، وضعيت اخلاق و رفتار آنها در خانه و مدرسه و بالاخره کمک به حل مسائل و اشکالات خانوادگي و در حدود امکان رفع گرفتاري­هاي مربوطه چنان گسترش يافته و سازمان داده شده بود که سبب گرديد باشگاه شاهين جنبه مردمي به خود بگيرد و علاقه کساني را که به سرنوشت فرزندان و جوانان خويش دلبستگي داشتند به سوي خود جلب کند تا آنجا که گرفتاريها و مشکلات باشگاه شاهين نيز اغلب با کمک آنها حل و فصل مي­شد و بدانجا رسيد که اغلب خانواده­ها نام فرزندان تازه متولد شده خود را شاهين مي­گذاردند و بيش از نود درصد تماشاچيان ميدان­هاي ورزشي جزء طرفداران جدي و سرسخت باشگاه شاهين محسوب مي­شدند.

 

آوازه مکتب شاهين در سراسر کشور چنان گسترده شده بود که بيش از شصت شعبه باشگاه در شهرستان­ها تأسيس گرديد. در هر شهرستان به نسبت جمعيت بين دو تا چند تيم در رده­هاي مختلف سني فعاليت مي­کردند و اداره اين تيم­ها به وسيله اعضاي شاهيني همان شهرستان اداره مي­شد و بخصوص از نظر مالي خودکفا بودند، ولي امور فني و مشاورت در امور فوتبال و نظارت کلي در نحوه اداره آنها وسيله شعبه­اي از بخش اداري باشگاه شاهين تهران که مسئول شهرستان­ها بود بررسي و انجام مي­شد. بازيکنان نامدار و زبده­اي چون پرويز دهداري، جاسميان، پورجانکي، برمکي، گنجاپور، سليماني، ايران پاک و ديگران از شعبات مختلف شاهين در شهرستانها معرفي و به عضويت تيم ملي ايران درآمدند و پيروزي­هاي شگفتي نيز آفريدند.

باشگاه پزشکان و مهندسان و قضات و وکلا

باشگاه شاهين مکتب و مدرسه­اي بود که در آن فضايل اخلاقي، علمي، ادبي و اجتماعي در کنار ورزش مورد نظر مؤسس و کليه اعضاي آن بود و بقول روزنامه هدف مورخه چهارشنبه اول اسفند 1380 (نويسنده قباد نقش تبريزي) «بدرستي مي­توان گفت که هيچ دسته و تيم ورزشي به قدر شاهين افراد دانشگاه ديده با حداقل مدرک ليسانس به زمين­هاي ورزشي نفرستاده و اين اندازه پيروزي و موفقيت بدست نيآورده است».

با اينکه در اوايل اين مکتب، مورد ترديد و تخطئه و حتي استهزاي رُقبا قرار گرفت ولي پس از گذشت چند سال تأييد و ستايش آنان را نيز به همراه آورد. جمعيتي به وجود آمده بود که دوست و مخالف آنرا باشگاه پزشکان، مهندسان، قضات و وکلا نام نهادند و راستي که اعضاي باشگاه فرهنگي و ورزشي شاهين علاوه بر کسب پيروزي در ميدان­هاي ورزشي در زمينه­هاي اجتماعي نيز در نوع خود کم­نظير بوده و به مناصب عالي، نظير وزارت، وکالت، استانداري، استادي دانشگاه، قضاوت و وکالت در محاکم دادگستري و اميري ارتش و شهرباني دست يافتند.

دستياران، ياران و مربيان تيم­هاي مختلف شاهين چه در تهران و چه در شهرستان­ها روش­هاي درست، دقيق و سالم دکتر اکرامي را در همه زمينه­هاي ورزشي، اخلاقي و علمي پيروي و دنبال کردند و در کاربرد و روش فوتبال کشور تأثير فراواني بجا نهادند، فوتبال آنزمان که با وسايل ابتدائي در کوچه­ها، خيابانها، خندق­ها و زمين­هاي مزروعي بازي مي­شد به ميدان­هاي ورزشي کشيده شد و با تدريس در کلاسهاي فوتبال سطح اين ورزش را به جائي رساندند که علاوه بر قهرماني باشگاه شاهين در چند دوره متوالي، در مسابقات بين­المللي نيز قهرمانان فوتبال ما درخشيدند و در کشورهاي آسيائي و ساير کشورهاي جهان مطرح گرديده و شناسانيده شدند، تيم­هاي کشورهاي خارجي که در سطوح بالاتري در فوتبال جهاني بودند با اشتياق و تمايل فراوان دعوت فدراسيون فوتبال کشور و باشگاه شاهين را براي انجام مسابقه در ايران مي­پذيرفتند و يا خود از تيم­هاي ايران براي انجام مسابقه در کشورشان دعوت بعمل مي­آوردند.

پيروزي هاي شاهين بر تيم هاي خارجي

در سال 1331 که شاهين براي انجام يک مسابقه فوتبال در مقابل تيم نادي الميناي بصره دعوت شد تيم ميزبان را با نتيجه هفت بر صفر شکست داد، عراقي­ها ناراحت شدند و به اصرار تيم شاهين را در مسابقه عليه تيم بغداد واداشتند که نتيجه بازي باز هم نه به صفر بسود شاهين بود. عراق در بازي سوم مهره­هاي خود را تغيير داد و تيم ملي خود را به ياري گرفت و متأسفانه آن تيم هم چهار به صفر شکست خورد، در اين روز ايرانيان مقيم عراق اشکهاي فراوان از شادي ريختند و به نحوي فراموش نشدني از اعضاي تيم شاهين بدرقه نمودند. تيم حرفه­اي مالمو سوئد که يکي از برترين تيم­هاي فوتبال اروپا بود نتوانست بر شاهين پيروز گردد و تن به مساوي داد و بعد تيم آلستار «All-Star » نيويورک چهار بر صفر از شاهين شکست خورد و سپس تيم ميدل سکس و اندورز تيم آماتور منتخب (انگلستان ـ اسکاتلند ـ ويلز و ايرلند) دو بر صفر بازي را به شاهين واگذار کرد و با خشنودي دکتر اکرامي مؤسس باشگاه شاهين را به عضويت افتخاري خود پذيرفت. در مرحله­اي ديگر تيم فوتبال ايروان شوروي که تيم ملي ايران را شکست داده بود در مسابقه با تيم شاهين شکست خورد. اين پيروزي­ها سبب شد تا نام شاهين ورد زبان دوستداران و مشتاقان ورزش فوتبال گردد و با علاقه­مندي کليه مسابقات باشگاه را دنبال کنند.

نحوه تامين بودجه باشگاه

بودجه مالي باشگاه از پرداخت حق عضويت اعضاء تأمين مي­گرديد و چون تيمها و ورزشکاران آماتور بودند و بابت بازي در تيم­هاي مختلف شاهين ديناري دريافت نکرده بلکه کمک­هاي پرداختي ماهيانه آنان کمک فراواني به بودجه مالي باشگاه بود. ضمن آنکه لوازم فوتبال و حتي پيراهني را که در مسابقات استفاده مي­کردند خود تهيه مي­نمودند. البته نبايد از نظر دور داشت که مسابقات خارجي و فروش بليط در اين بازيها کمک ارزنده­اي به حرکت چرخ مالي باشگاه مي­نمود. کسانيکه بازي تيم ملي عراق با شاهين در ميدان امجديه را به ياد دارند بخاطر مي­آورند که بازيکنان منتخب شاهين که مي­بايستي در زمين با عراقي­ها روبرو شوند براي ورود به استاديوم هر يک بليطي به قيمت صد ريال (که آنروزها پول قابل ملاحظه­اي بود) خريداري کردند تا از اين راه به بودجه باشگاه کمک کنند، در حاليکه سازمان تربيت بدني از کمک به باشگاه­هاي ديگر دريغ نداشت ولي باشگاه شاهين از اين نظر فراموش شده بود.

با اين همه با کمک اعضاي باشگاه و فروش بليط در مسابقات خارجي شاهين توانست زميني به مساحت بيست هزار متر مربع از بانک ساختماني در اراضي نارمک خريداري کند. آنوقت­ها نارمک خارج از محدوده شهري تهران بود ولي با تلاش و کوشش فراوان هيئت مديره وقت و اغلب اعضاي باشگاه اين زمين مسطح و قابل استفاده گرديد و بعدها چهار هزارمتر نيز بدان اضافه شد، تا حدي که اکنون باشگاه شاهين تنها مؤسسه ورزشي است که بدون دريافت کمک از سازمان­هاي دولتي و يا غيردولتي تأسيسات ورزشي کامل در اختيار دارد.

دکتر اکرامي در مورد خاطراتش در شاهين مي نويسد:

در سال 1321 پس از 5 ماه تمرين در مسابقه هاي تهران به نام شاهين شرکت کرديم و رتبه پنجم را بدست آورديم. در سالهاي بعد آقاي "سياووش صبا" و تعدادي از افراد تيم جم که افتخار عضويت در آن را داشتم به باشگاه پيوستند و پايه بسيار محکمي براي بنده بوجود آوردند. آقايان "اسد قاضي زاده"، "عزت محمدوردي"، "جلال مفيدي"، "رضا رئيس روحاني" و "هوشنگ نبوي" از اين افراد بودند.

به هنگام عزيمت به انگلستان تيم اول و دوم را که شکل گرفته بود به آقاي "اسد قاضي زاده" و "مهندس حسن رضي" سپردم و آقاي "صبا" سرپرستي تيم خردسالان را بعهده گرفت. مدتها بعد اغلب افراد تيم خردسالان به درجات عالي رسيده و در تيم ملي ايران شرکت داشتند.

به هنگام برگشت از انگلستان آنچه را در باره فوتبال و آماده کردن بازيکنان آموخته بودم به موقع اجرا گذاردم . طولي نکشيد که نهال هايي که غرس شده بود به ثمر رسيد و طرفداران باشگاه و ورزش دوستان را شاد کرد.

در نتيجه اين فعاليت ها و در سالهاي بعد اکثر بازيکنان تيم ملي از شاهين برخاستند و آنها که در روزهاي اول تاسيس باشگاه و تمرين خردسالان را به سخره گرفته و مسئولان باشگاه را دست مي انداختند به اصطلاح لنگ انداختند و شروع به ستايش و تمجيد کردند. تقريبا در تمامي شهرستانها علاقمندان به شاهين تيمهايي با همين نام تشکيل دادند.بطوري که بيش از 90درصد تماشاچيان را به خود جذب کرده بود. موفقيتها خيره کننده بود بطوري که چشمهاي تنگ و قلبهاي کينه توزان را مي آزرد. افرادي چون "ابوالفضل صدري"، "احمد مدنپور"، "سرميک آيرملوئي"، "حسين بنايي"، "پادگرني"، "اکبر حيدري"،"امير علايي"، "امير بيرجندي"، "عباس اقدايي"، "رحمت قوامي" و بسياري از بزرگان ورزش ايران کوششهاي ما را ستايش و به ما کمک مي کردند. همزمان تعداد زيادي از باشگاههاي رقيب و مسئولان فوتبال به عللي چند که از شرح و توصيف آن ها خودداري مي کنم با عنوان کردن مطالب ناصحيح سياسي و غيره و بيشتر به خاطر علاقه بيش از حد تماشاگران به تيم شاهين و باريکنانش با موافقت مقامات بالاي کشوري باعث انحلال باشگاه شاهين در تهران شدند.

تيم شاهين تبديل به مرکزي براي تربيت افسران ارشد، پزشک و وزير و تحويل آنان به جامعه ايران شده بود. ما در فوتبال از ديگر کشورهاي آسيايي پيشي گرفته بوديم و از پله هاي ترقي يکي پس از ديگري بالا مي رفتيم که ناگهان با توطئه، باشگاه شاهين را منحل کردند و فوتبال کشور را به پرتگاه سوق دادند. }باشگاه شاهين در اوج خود سقوط کرد دکتر اکرامي در اين مورد شواهد مثال بسياري را به ياد مي آورد {

 او مي گويد گواه شاهد صادق در آستين مي باشد:

·        تيم شاهين در جريان بازي با سه تيم عراقي نادي مينا، تيم بغداد و تيم ملي عراق موفق به زدن 17 گل و فقط خوردن يک گل شد.

·        تيم ستاره سرخ نيويورک را با 4 گل بدرقه کرد.

·        تيم حرفه اي مالمو از کشور سوئد را با زدن 2 گل به زانو در آورد

·        با زدن 2 گل تيم ميدل سکس  و اندررز از کشور انگليس را که موفق شده بود 8 تيم خاوردور را از پيش رو بردارد شکست داد.

·        شکست تيم ديناموکيف با نتيجه 2 بر صفر در حاليکه همين تيم دو روز قبل يک نيم ايراني را با نتيجه 2 بر صفر شکست داده بود.

·        تشکيل استخوان بندي تيم ملي ايران در سال 1331 و در جريان باريهاي آسيايي در اين تيم فقط 2 نفر از ساير تيمها حضور داشتند.

·        در آستانه انحلال باشگاه شاهين 14 تيم جوانان باشگاه در جريان مسابقات داخلي باشگاه حضور داشتند.

چرا نام باشگاه شاهين انتخاب شد

به هنگام انتخاب نام باشگاه مرحوم دکتر عباس اکرامي با توجه به عشق بي حدي که به ادبيات و عرفان ايران داشت تصميم گرفت تا انتخاب نام باشگاه بر اساس تفالي از کتاب حافظ باشد در خرداد سال 1321 پس از تفال بيت زير در يکي از غزليات حافظ به چشم خورد

مرغ دل باز هوادار کمان ابرويست    اي کبوتر نگران باش که شاهين آمد

از اين رو باشگاهي که شالوده آن را تلاشهاي مرحوم دکتر عباس اکرامي  گذاشته و بر نيروي خلل ناپذير جوانان دانش آموز و دستچين شده استوار شده بود تشکيل گرديد.

فصل سوم


تاريخچه افتخارات و بازيهاي رسمي باشگاه و نتايج حاصله

افتخارات در نيمه دوم دهه 1320

  • نايب قهرماني تهران در سال 1326
  • قهرماني جام حذفي در سال 1327
  • قهرماني جام حذفي در سال 1328
  • نايب قهرماني تهران در سال 1328
  • قهرماني جام حذفي در سال 1329
کسب عناوين فوق عملکرد تيم شاهين را در دهه 1320 بازگو مي کند. عناوين کسب شده اگر چه براي بازيکنان شاهين حائز اهميت فراوان بود و به خاطر آن از هيچ کوشش و تلاشي با انگيزه تعصب کوتاهي نمي کردند اما اين امر براي رهبران باشگاه شاهين در درجه دوم اهميت قرار داشت. چرا که واجد شرايط بودن يک بازيکن براي ورود به ميدان با معيار آنها که بعد ورزشي را منحصرا شامل نمي گرديد مورد توجه بود. از سوي ديگر گرايش علاقمندان به اين تيم بخاطر هجومي بودن آن موجب گرديد تا شاهين از نظر تماشاگر و کسب محبوبيت از همان بدو تشکيل در جاي نخست قرار گيرد.

سال 1325

مسابقات قهرماني فوتبال باشگاههاي تهران اوايل سال 1325 با يک اطلاعيه از سوي فدراسيون فوتبال لغو گرديد. هيئت فوتبال تهران در جلسه هشتم خرداد ماه بعلت کثرت اعتراضات پي در پي باشگاهها در اغلب مسابقات انجام يافته و عدم تمکين تعدادي از باشگاهها از تصميمات هيئت در مورد اعتراضات و همچنين وجود نقائص مقرراتي که مي بايد به فوريت تکميل گردد به اتفاق آراء مسابقات دسته هاي آزاد سال 25-1324 را تعطيل نمود. در حقيقت اين اطلاعيه در ادامه مسابقات سال قبل از آن صادر گرديد. اما در اواخر همين سال مسابقات فوتبال قهرماني باشگاهها در دو قسمت دوره اي و حذفي انجام شد. حضور تيم تازه تاسيس يافته دوچرخه سواران گرمي بيشتري به اين دوره از مسابقات داده بود. 9 تيم سرباز، شاهين، دوچرخه سواران ، بانک ملي، شرق، ميهن پرور، سرباز جوان، عقاب و دارايي در مسابقات دوره اي حضور يافتند . ديدار پرهيجان شاهين و دوچرخه سواران با نتيجه 1-1 مساوي خاتمه يافت اما تيم سرباز با پيشي گرفتن از ديگران در مقام نخست جاي گرفت و تيم شاهين پس از تيم دوچرخه سواران به مقام سومي رسيد. در جام حذفي نيز تيم شاهين پس از شکست از تيم  دوچرخه سواران حذف گرديد اما از همان تاريخ ديدار اين دو تيم نقطه عطف مسابقات فوتبال باشگاههاي تهران گرديد.

اعضاي ثابت تيم فوتبال باشگاه شاهين در سال 1325 به اين شرح است : فتوحي، صبا، افشار، محمد وردي، خليق، قاضي زاده، روحاني، ابهري، برومند و حاتمي

سال 1326

ديدار پر سر و صداي شاهين و دوچرخه سواران در چهارچوب مسابقات قهرماني فوتبال باشگاههاي تهران با نتيجه 0-2 به سود شاهين خاتمه يافت تا به نوعي يک بازي انتقامي تلقي شود چرا که سال قبل در کادر جام حذفي، دوچرخه سواران به همين طريق به برتري رسيده بود. شاهين که  يک رقيب بزرگ را از سر راه خود برداشته بود و سوداي قهرماني را در سر مي پروراند در مقابل تيم دارايي 0-1 مغلوب شد و پيروزي دارايي بر دوچرخه سواران موجب گرديد که اين تيم تنها با يک امتياز اختلاف و با 18 امتياز پس از دارائي به مقام نايب قهرماني تهران دست يابد. تيم شاهين در جام حذفي باشگاههاي تهران که با شرکت 16 تيم در اواخر همين سال برگزار شد. به دوره نيمه نهايي راه يافت تا همراه تيمهاي دارايي، دوچرخه سواران و عقاب تکليف قهرماني را روشن کنند. اما اولين نقطه بحراني براي تيم شاهين در اواخر همين سال بوجود امد. يک اطلاعيه کوچک تيم شاهين را به علت تخلف از مقررات فدراسيون فوتبال به مدت 2 سال از شرکت در مسابقه هاي رسمي محروم ساخت. لذا تيم دوچرخه سواران با پيروزي بر رقباي خود جام خذفي را صاحب نمود.

سال 1327

تيم شاهين پس از گذشت چند ماهي در اواسط سال 1327 بخشوده شد واگر چه در مسابقات قهرماني فوتبال باشگاههاي تهران به مقام نخست دست نيافت اما در جام حذفي باشگاهها با قدرت تمام حضور يافت و به فتح جام نائل آمد. قهرماني در جام حذفي اولين موفقيت بزرگ اين تيم بود..

اعضاي ثابت تيم فوتبال باشگاه شاهين در سال 1327 به اين شرح است : ايرج صبا،امير مسعود برومند، شاهپور سرحدي، حسن مدني، جمشيد فوزي، همايون اسفندياري، مهدي قلي مسعود انصاري، وازگن، ناصر غفاري، مهدي نصير اوغلي، علي عبدالهيان، امير عراقي، حسين فکري، سياووش صبا، حسن فاخري، محمود شکيبي، خسرو غفاري، حاتمي و ابهري سرمربي تيم شاهين عباس اکرامي

سال 1328

در اين سال جام حذفي زودتراز مسابقات دوره هاي   ديگر برگزار گرديد. در اين جام که اهدائي انجمن ايران و انگليس بود تيم هاي شاهين و دارائي به دوره نهايي راه يافتند که تيم شاهين موفق شد با پيروزي 1-2 بر دارائي بر مسند قهرماني بنشيند. حالا با تغيير نام باشگاه دوچرخه سواران به تاج رقابت تاج و شاهين ابعاد ديگري به خود گرفت و رويا رويي اين دو تيم از جنبه هاي ديگر نيز قابل بررسي بود . سر انجام در اسفند همين سال مسابقه بين اين دو تيم برگزار شد که 0-1 به سود تيم تاج خاتمه يافت و ديدار شاهين و دارائي نيز 1-1 خاتمه يافت تا تيم شاهين پس از تيم تاج دوم شود.

سال 1329

سال 1329 مسابقات قهرماني باشگاههاي تهران انجام نشد اما جام حذفي با پيروزي قاطع تيم شاهين به پايان رسيد و اين تيم در فينال مسابقات تيم تهران جوان را 0-6 شکست داد.

اعضاي ثابت تيم فوتبال باشگاه شاهين در پايان دهه 1320 به اين شرح است : محسن آزاد، حاجيان، آقا حسيني، نادر افشار، حسين فکري، فاخري، غفاري، برومند، انصاري، شکيبي، روحاني، عراقي، لشگري، صادقي، مدني و محبيان.

 تيم شاهين در همين سال در ديداري دوستانه در تهران تيم نادي الميناي عراق را 1-2 مغلوب کرد.


افتخارات در دهه 1330

  • قهرماني تهران در سال 1330
  • نايب قهرماني جام حذفي در سال 1332
  • نايب قهرماني تهران در سال 1335
  • نايب قهرماني جام حذفي در سال 1336
  • قهرماني تهران در سال 1337
  • نايب قهرماني جام حذفي در سال 1338

از آغاز دهه 1330 تيم شاهين محبوبترين و پرطرفدارترين تيم تهران بود وجود ستارگاني همچون مسعود برومند، امير آقا حسيني، امير عراقي، محمود شکيبي، عباس حجري، پرويز دهداري، که بعدها بهزادي و شيرزادگان نيز به آنها اضافه شدند از يکسو و حالت هجومي تيم از سوي ديگر و مکتب خاص اين باشگاه همگي از دلايل محبوبيت و گرايش فوتبال دوستان به شاهين بود به طوري که ساير تيم ها در مقابل اين تيم گويي در زميني بيگانه بازي مي کردند. دکتر اکرامي کماکان در تمام امور ناظر و رهبر و مديري تيزبين محسوب مي شد و ورود به اين باشگاه با همان سختي قبولي در کنکور دانشگاه مقايسه مي شد.

سال 1330

باشگاه شاهين تيم هاي وابسته به خود را شکل داد. عقاب، شهباز، سيمرغ، اتم و پيروز همگي از خانواده شاهين بودند. با نزول تيم دارائي و منحل شدن تيم سرباز تنها دو باشگاه تاج و شاهين رقابت پاياني را با يکديگر داشتند و نتايج ديدارهاي اين دو تيم با ساير رقبا اغلب اختلاف فاحشي را نشان مي داد به عنوان مثال در مسابقات دوره اي باشگاههاي تهران تيم تاج 0-7 دارائي را مغلوب کرد در حالي که شاهين 0-13 تيم شرق جوان را شکست داد.مسابقات قهرماني باشگاههاي تهران که در دو دسته انجام گرفت با صعود تيم هاي تاج و شرق از يک گروه و شاهين و تهرانجوان از گروه ديگر همراه بود و در نهايت تيم شاهين با غلبه 1-2 بر تاج به مقام قهرماني باشگاههاي تهران دست يافت. تيم شاهين در اين سال سفري نيز به بغداد  و بصره داشت که بترتيب باشگاه نادي الميناي بغداد را 1-2، گارد سلطنتي را 0-2 و منتخب بصره را 1-7 مغلوب کرد. بازيکنان  اين تيم نسبت به سال قبل  تفاوت چنداني نداشتند.

سال 1331

تيم جديد الورود نادر در مسابقات قهرماني باشگاههاي تهران در بخش دوره اي و هم حذفي به مقام قهرماني دست يافت در حاليکه تيم خوش ترکيب نيروي هوائي در جاي دوم قرار گرفت و ديدار تيم هاي تاج و شاهين نيز در اين سال 1-1 مساوي خاتمه يافت اما هيچيک از اين دو تيم موفق به صدر نسيني نشدند.

سال 1332

مسابقات قهرماني باشگاههاي تهران با پيروزي تيم شعاع و نيروي هوائي خاتمه يافت. در اين سال شاهين در مقابل هدف 0-1 مغلوب شد اما در جام حذفي چهار تيم شاهين ، تاج، شرق و نادر به دوره نيمه نهايي راه يافتند. تيم تاج 0-2 مغلوب نادر شد اما شاهين با پيروزي 1-2 بر شرق به فينال راه يافت و در ديدرا نهايي 0-1 مغلوب تيم نادر گرديدو به مقام نايب قهرماني بسنده کرد.

اعضاي ثابت تيم فوتبال باشگاه شاهين در سال 1332 به اين شرح است : عرفان، نامدار، بهشتي، دبيرسياقي، دهداري، حجري،آذرسا، آقا حسيني، عراقي، شکيبي، و برومند.

سال 1333

تيم تاج که تعدادي از بازيکنانش به تيم شعاع پيوسته بودند در مسابقات قهرماني فوتبال باشگاههاي تهران 0-3 مغلوب تيم شاهين شد. تيم فوتبال نيروي هوايي که از چند بازيکن زبده آن زمان نظير سرودي، بياتي، حاج مختار و حاتم سود مي برد در يک ديدار پاياني و مهيج با نتيجه 3-4 شاهين را شکست داد تا همه چيز به سود تيم شعاع شکل بگيرد و اين تيم عنوان قهرماني باشگاههاي تهران را کسب نمايد مسابقات حذفي در اين سال برگزار نگرديد.

سال 1334

در سال 1334 به علت برگزاري مسابقات قهرماني کشور و سفرهاي خارجي و همچنين تغييرات در کادر فدراسيون فوتبال، مسابقات قهرماني باشگاههاي تهران برگزار نشد و تيم شاهين فعاليت چنداني در اين سال نداشت. تنها ديدار مختلط تاج و شاهين در مقابل تيم هومنت من لبنان با حساب 1-4 به سود ميزبان خاتمه يافت ضمن آنکه تيم شاهين در اوايل سال در مسابقات نيمه تمام جام حذفي باشگاههاي تهران 0-6 بر دارائي و 1-2 بر نيرو فائق آمده بود.

سال 1335

مسابقات جام دو حذفي باشگاههاي تهران در تيرماه اين سال برگزار شد. تيم شاهين در ترکيب ثابت خود از اين افراد سود مي برد: آقا حسيني،امير عراقي، محمود شکيبي، جواد بهشتي، اردشير آذرسا، عباس حجري، هدايت پيوندي، اکبر کيا، مسعود برومندهوشنگ چانچانه، و جعفر نامدار، اين مسابقات که در دو گروه با شرکت 13 تيم برگزار مي شد با غلبه 1-4 تيم شاهين بر تاج در گروه اول به پايان رسيد تا شاهين مستقيم به فينال راه پيدا کند. در ديدار ديگر تيم تاج در مقابل نيروي هوائي شکست خورد  اما چون نيروي هوائي از يک يار خارجي استفاده کرده بود لذا تيم تاج براي بار دوم مقابل شاهين قرار گرفت (زيرا بازي ها دو حذفي بود) مسابقه اين دو تيم 1-1 و مسابقه سوم 3-3 خاتمه يافت. اما در ديدار چهارم تيم تاج به برتري 1-3 دست يافت تا هر دو تيم صاحب يک باخت شوند. سرانجام ديدار آخر شاهين و تاج با احتساب 0-2 به سود تاج خاتمه يافت و شاهين نايب قهرمان شد.

سال 1336

يک ديدار دوستانه بين تيم منتخب شاهين-نيروي هوائي و ارتش قفقاز برگزار شد که 1-2 به سود ارتش قفقاز خاتمه يافت.در مسابقات جام دو حذفي باشگاههاي تهران تيم هاي دارائي و شاهين به فينال راه يافتند که ديدار اول اين دو 1-1 مساوي خاتمه يافت اما در ديدار دوم تيم دارائي 0-2 شاهين را شکست داد و در مقام نخست قرار گرفت و شاهين نايب قهرمان شد . ترکيب تيم شاهين در اين سال از : طاووسي، امير هوشنگ نيکخواه بهرامي، قباد نقش تبريزي، صادقي، مانتاشيان، برومند، حجري، دبيرسياقي، شکيبي، عرفان، نامدار، عراقي، بهشتي،  دهداري، و آذرسا تشکيل شده بود. مسابقات قهرماني باشگاههاي تهران در اواخر سال در دو دسته برگزار شد که سرانجام تيم شاهين با پيروزي بر نيروي هوائي (0-1) در گروه خود اول شد و ديدار تاج و دارائي نيز 2-2 مساوي شد تا تاج برگزار کننده ديدار نهايي گردد. در آن مسابقات هر تيم در گروه خود دو بار با حريف بازي مي کرد تا سرگروه انتخاب شود. بدين ترتيب تيم هاي شاهين و تاج براي مقام نخست و دارائي و نيروي هوائي براي مسابقه رده بندي انتخاب شدند تا سال آينده تکليف قهرماني را روشن سازند.

سال 1337

سرانجام در ارديبهشت ماه اين سال تاج و شاهين در مقابل هم قرار گرفتند که اين ديدار 1-1 مساوي خاتمه يافت. پس از مسابقات آسيايي ديدار تکراري تاج و شاهين برگزار گرديد که در نهايت با پيروزي 0-2 تيم شاهين و قهرماني اين تيم همراه گرديد و پرونده فوتبال سال 1337 با قهرماني اين تيم بسته شد. ديدارهاي جام حذفي باشگاهها نيزدر اواخر همين سال برگزار شد که دو تيم تاج و شاهين به فينال راه يافتند تا در اوايل سال بعد تکليف قهرماني را روشن سازند. تيم شاهين در اين سال با تيم اوژي پشت مجارستان 2-2 مساوي کرد (گلها توسط دهداري و شکيبي زده شد). با ورود حبيبي، دبيرسياقي، جعفرزاده، برمکي، فولادي، شيرزادگان، بهزادي، صفريان و علمداري تيم شاهين دست به جوانگرائي زد . مربي تيم کماکان دکتر عباس اکرامي بود. دنباله مسابقات به سال بعد موکول شد.

سال 1338

در فينال فوتبال يک حذفي باشگاههاي تهران، تاج و شاهين 2-2 مساوي شدند و آنگاه ديدار تکراري آنها نيز 0-0 مساوي به پايان رسيد. اما دو فته بعد تيم شاهين 0-2 مغلوب ياران تارج شد و به مقام نايب قهرماني رسيد. در همين هنگام تيم مترو پوليتاناي برزيل که به ايران آمده بود 1-4 مغلوب تيم شاهين شد. شيرزادگان (2گل) و حجري (2گل) به سود شاهين زدند. مسابقات قهرماني باشگاههاي تهران نيز در اواسط اين سال برگزار شد که ديدار تيم هاي شاهين و تاج 1-1 مساوي خاتمه يافت . اماشاهين در ادامه کار راه به جائي نبرد و تاج آن مسابقات را فتح کرد.

سال 1339

به اواخر دهه 1330 مي رسيم تيم شاهين در اين سال چندان درخشان ظاهر نشد. اين تيم ابتدا در يک ديدار دوستانه 0-1 مغلوب تيم تاج شد و سپس در کادر فوتبال قهرماني باشگاههاي تهران که در سه دسته مقدماتي برگزار و سپس مرحله نهايي انجام شد مجددا با همين نتيجه مغلوب رقيب گرديد که البته اين مربوط به اوايل فروردين سال بعد مي باشد. شکست 1-2 شاهين در مقابل دارائي اميدهاي قهرماني تيم را کاملا کمرنگ ساخت بطوريکه در اوايل سال 1340 که دنباله بازيها برگزار مي گرديد در اواسط جدول رده بندي قرار گرفت . تيم شاهين يک ديدار دوستانه خارجي را نيز در اين سال انجام داد که با نتيجه 2-7 مغلوب تيم کاستاريکا گرديد (هر دو گل تيم شاهين توسط برومند زده شد) .

 آخرين ترکيب تيم شاهين در اواخر دهه 1330 چنين بود: بابايي، دبيرسياقي، برومند، دهداري، بهزادي، وزيري، جلالي پور، شيرزادگان، حجري، صفريان، نامدار، الموتي، طاووسي، تاري وردي آذرسا، عبدالحسين تقوي، حسين يزدانيان، حسين عرفان، جمشيد جلال پور، محمد ترابي، قباد نقش تبريزيري و کيوان فولادي


دهه 40 مصادف بود با آخرين افتخارات

  • نايب قهرماني تهران در سال 1341
  • نايب قهرماني تهران در سال 42-1341
  • قهرماني جام حذفي در سال 1342
  • قهرماني تهران در سال 1344
  • قهرمان مسابقات پنج جانبه با نام پرسپوليس و قهرماني تهران با نام پيکان در نيمه دوم دهه 1340

سال 1340

تيم شاهين در يک ديدار جنجالي در حاليکه 1-3 از تيم ديهيم عقب بود با اعتراض به داور و هجوم تماشاگران به زمين بازي 0-5 بازنده اعلام گرديدو به پايين جدول رفت. در اين سال تيم تاج به مقام قهرماني باشگاههاي تهران دست يافت.

تيم شاهين از اواخر اين سال دست به تغييرات عمده اي در تيم خود زد. فاروق فتاحي، جمشيد محمدي، بيوک وطنخواه، نايب روئين دل، کيوان مظاهري، امير زرندي، هوشنگ گودرزي و بهمن نوروزي از تازه واردين بودند. تيم شاهين دراين سال چند ديدار خارجي برگزار کرد که در ديدار با تيم "مادوريراي" برزيل 1-3 شکست خورد. اما برومند هنوز براي شاهين گل مي زد. شاهين در ديدار مقابل نيروي هوائي پاکستان 4-6 برنده شد (سه گل از حجري، دوگل از دهداري و و يک گل از يزدانيان) . در حاليکه فقير حسين هر چهار گل تيم پاکستان را به ثمر رساند. پس از چندي تيم اسپارتاک مسکو در ديداري دوستانه 0-4 بر شاهين فائق آمد و متعاقب آن تيم مالموي سوئد در مسابقه اي پر گل 3-3 برابر شاهين متوقف شد(2گل از بهزادي و يک گل از شيرزادگان). در آبان ماه همين سال تيم متخب تاج و شاهين 0-2 تيم مالمو را شکست دادند.

سال 1341

مسابقات قهرماني فوتبال باشگاههاي تهران در دو دسته انجام شدو تيم شاهين در اين مسابقات در مقابل تيم تاج با نتيجه 3-4 به برتري رسيد اما تيم دارائي که در اوج خود بسر مي برد ضمن آنکه تاج را 1-3 مغلوب کرده بود با 2 گل نيز تيم شاهين را از سر راه برداشت و قهرمان باشگاههاي تهران شد و تيم شاهين به مقام نايب قهرماني دست يافت.در ارديبهشت ماه همين سال تيم کريستال از کشور پرو 2-5 شاهين را مغلوب کرد (يک گل شيرزادگان، يک گل بهزادي). تيم شاهين در ديداري ديگر مقابل آل استار نيويورک با 4 گل به پيروزي رسيد (بهزادي2گل، شيرزادگان و دهداري هريک 1 گل) . شاهين در همين سال در مسابقه اي دوستانه جهت کمک به زلزله زدگان 0-1 بر تيم تاج غلبه کرد. اما در بازي دوستانه ديگري که در آبان ماه برگزار گرديد 1-2 مغلوب تيم تاج شد. دو ديدار ديگر خارجي براي تيم شاهين در اين سال منظور گرديده است. نخست تيم تورپيدوي مسکو 0-1 بر شاهين غلبه کردو آنگاه با نيک استراوا از چکسلوکي نيز 2-3 برابر اين تيم به پيروزي رسيد.(هر 2 گل توسط شيرزادگان بثمر رسيد). مسابقات قهرماني باشگاههاي تهران دردو دسته انجام شد و در نتيجه تيمهاي شاهين، دارائي، تاج، شعاع به فينال راه يافتند  در بازيهاي فينال شاهين پس از پيروزي 3-4 بر تاج و 2-3 بر شعاع در آخرين بازي 0-2 از دارائي شکست خورد و شاهين نايب قهرمان گرديد.

سال 1342

ترکيب تيم شاهين   در سال 1342 به اين شرح بود: ابراهيمي، وطنخواه، منوچهر حبيبي، پورجانکي، جاسميان، محمدي، بهزادي، شيرزادگان، نوروزي، دهداري، شرفي، مشهدي رضا، نيلچيان، جلالي پور، دبيرسياقي، فريدون عسگرزاده و مظفريان. حالا دوران افول باشگاه تاج شروع شده بود و بهترين اعصاي آن به علت نظامي بودن به تيم شهرباني رفته بودند در حاليکه تيم شاهين کم کم اوج مي گرفت. در ارديبهشت ماه اين سال تيم شاهين در فينال جام حذفي باشگاههاي تهران 0-2 شهرباني تقويت شده را با گلهاي دهداري و شيرزادگان مغلوب کرد و مقام نخست را بدست آورد. تيم شاهين در مراسم افتتاحيه مسابقات قهرماني کشور طي 35 دقيقه 3 بار دروازه تاح را در ديداري تشريفاتي گشود. در اين سال به علت برگزاري مسابقات مقدماتي المپيک و ارتشها از جام قهرماني باشگاههاي تهران خبري نبود اما تيم شاهين چندين ديدار خارجي را برگزار کرد که نتايج آنها چنين است: با تيم دوسلدورف آلمان 2-4 به سود مهمان (گلهاي شاهين توسط شيرزادگان  و دهداري زده شد). با تيم کائيرات آلمآتا از شوروي سابق 2-4 به سود مهمان (دو گل شاهين توسط دهداري و شيرزادگان). با تيم کيکرز لوس آنجلس 2-2 مساوي (گلها توسط بهزادي و جلالي پور). با تيم ترنشين چکسلواکي 2-4 به سود ميهمان (گلهاي شاهين توسط شيرزادگان و بهزادي). با تيم ک-ب-کپنهاک 2-3 به سود مهمان (گلها توسط بهزادي و شيرزادگان) حضور مرحوم مهراب شاهرخي در تيم شاهين از اواخر همين سال آغاز شد.

سال 1343

اگر رقابتهاي فوتبال تا پايان دهه 1330 بين دو تيم تاج و شاهين در جريان بود. از اوايل دهه 1340 تيم دارائي نيز به اين جمع پيوست، پس از موفقيت تيم ملي فوتبال ايران در بازيهاي مقدماتي و راهيابي به المپيک، تيم تهران براي ديداري دوستانه به شوروي سابق دعوت شد. در ليست اعضاي تيم اعزامي ، نام 6 بازيکن از تيم شاهين نيز وجود داشت اين بازيکنان عبارت بودند از حميد برمکي، حميد شيرزادگان، حميد جاسميان، همايون بهزادي، مهراب شاهرخي و عزت وطنخواه. اما فدراسيون تصميم گرفت تا مدير باشگاه دارائي را به عنوان يکي از همراهان تيم اعزام نمايد. حذف نام عزت وطنخواه براي اين جايگزيني در نظر گرفته شدو بود و بدنبال اين ماجرا هر 6 بازيکن تيم شاهين از سفر به شوروي سابق امتناع کردند و رنجبر نيز با عنوان گرفتاريهاي خانوادگي در تهران ماند. کليه بازيکنان تا 24 ساعت قبل از سفر در تمرين تيم تهران حضور داشتند و فدراسيون طي اطلاعيه اي مدعي بود که اين 6 بازيکن بدون هيچ تماسي از آمدن به ايستگاه راه آهن و سفر انصراف ورزيدند و عمل فوق با احساسات عمومي مردم مرتبط است لذا اين بازيکنان به مدت 1 سال از کليه مسابقات داخلي و خارجي محروم شده و پروانه باشگاه به مدت 2 سال لغو مي گردد. اين موضوع در آن تاريخ دو ضربه به تيم ملي کشورمان و باشگاه شاهين زد. تيم ملي ايران در مسابقات المپيک توکيو نيمي ار پيکر خود را از دست داد و با شکستهاي سنگين از آنجا بازگشت و اين در زماني بود که 6 بازيکن شاهين در اوج خود بودند و جانشيني براي آنها متصور نبود. از سوئي اين عمل زمينه انحلال باشگاه شاهين را در سه سال بعد فراهم آورد و سابقه اي جهت توجيه لغو دائم پروانه باشگاه گرديد. به هر حال پس از اين فعل و انفعالات شيرزادگان به آمريکا رفت و به علت حضور تيم ايران در المپيک، مسابقات قهرماني باشگاههاي تهران که سه هفته آن سپري گرديده بود تعطيل اعلام گرديد و فوتبال باشگاهها دوران رکودي را پشت سر گذارد تا آنکه در بهمن ماه اين سال با گذشت شش ماه از کل محروميت، بازيکنان محروم بخشيده شدند و تيم شاهين نيز اجازه فعاليت مجدد را دريافت کرد. باشگاه شاهين در روزهاي پاياني سال 2 مسابقه خارجي برگزار کرد که در مقابل تيم اودينس 0-2 مغلوب شد و در مقابل تيم اسپارتاک چکسلواکي نيز 0-5 شکست خورد.با توجه به اينکه شاهين براي اين دو ديدار هيچ آمادگي و تمرين در حين محروميت نداشت لذا پذيرفتن اين دو شکست قابل توجيه
 مي باشد. مسعود برومند در پايان اين فصل براي هميشه از بازي کناره گيري و خداحافظي نمود.

ترکيب تيم شاهين در پايان سال 1343 بدون ذکر نام بازيکنان محروم اين چنين بود: برومند، دهداري، دبيرسياقي، کلاني، برزمهري، رضا وطنخواه، کاشاني، معيني، روئين دل، گنجاپور، صفريان، ياوري، منوچهر حبيبي، نوروزي، طاووسي و اديبي

سال 1344

تيم شاهين در کادر مسابقات قهرماني باشگاههاي تهران دو نتيجه غير مترقبه برجاي گذاشت. اين تيم ابتدا تيم نيرومند پاس را 0-4 شکست داد اما خود از تيم دارائي 1-4 شکست خورد. پيروزي 0-1 پاس بر دارائي و غلبه شاهين با نتيجه 1-2 بر تاج باعث بهم خوردگي جدول شد. اما تيم شاهين بسيار مصصم تر از پيش با برتري مطلق فاتح جام قهرماني شد و با اختلاف 4 امتياز نسبت به تيم دوم يعني دارائي در مقام نخست جاي گرفت. در آبان ماه اين سال تيم مختلط تاج و شاهين 3-4 مغلوب آاگ سوئد شد. تاج و شاهين يک اتحاد ظاهري را در اين سال بوجود آورده بودند. در ديدارهاي دوستانه خارجي در همين سال تيم ارتش رستف 2-5 شاهين را مغلوب کرد (گلهاي شاهين توسط بهزادي و گنجاپور زده شد). تيم شاهين در ديدار دوستانه ديگري بر واشاش مجارستان 1-2 فائق آمد بازهم گنجاپور و بهزادي براي شاهين گلزني کردند. تيم ترنشين نيز 0-1 بر شاهين فائق آمد ضمن آنکه مختلط تاج و شاهين نيز دو ديدار خارجي با تيم هاي واشاش و ترنشين داشتند که در هر دو ديدار و بترتيب 2-4 و 0-1 مغلوب شدند.مسابقات قهرماني باشگاههاي تهران در بهمن ماه همين سال مجددا برگزار شد که تيم تاج با نتيجه 1-3 شاهين را مغلوب کرد و دنباله مسابقات به سال بعد موکول شد.

سال 1345

شيرزادگان از سفر کوتاه خود به آمريکا بازگشت. در اين سال رقابت نهايي بين دو تيم پاس و دارائي بود که سرانجام پاس به مقام قهرماني نائل آمد و يکي از قطب هاي جديد فوتبال شد. مسابقات جام جهاني و حوادث جنبي موجب گرديد که در اين سال مسابقات قهرماني تهران برگزار نشود و تنها چند ديدار خارجي برگزار شد که در انها تيم شاهين ابتدا 0-1 مغلوب تيم ترناواي چکسلواکي شد و انگاه در مقابل تيم ايروان 0-2 با گلهاي گنجاپور و شيرزادگان به برتري دست بافت. تيم شاهين با گلهاي رياحي و شيرزادگان با تيم لوکوموتيو بلغارستان 2-2 مساوي کرد و مختلط تاج و شاهين نيز در مقابل تيم فنر باغچه ترکيه 1-2 مغلوب شدند. ممبيني، بيداريان، آشتياني، رحيمي، هيربد، رياحي، کاظم بياتي و همايون رازي از بازيکنان جديد تيم شاهين در اين سال بودند.

1346

سال 1346 براي فوتبال ايران آبستن حوادثي تلخ بار بود که وقوع آن هيچگاه از خاطر علاقمندان به فوتبال محو نخواهد شد. تيم شاهين اين سال را بسيار پر نشاط آغاز کرد و تيم ميدل ايکس را با گلهاي بهزادي و شيرزادگان 0-2 مغلوب کرد. دهداري فوتبال راتقريبا کنار گذارده و از حوادث به دور بود. مسابقات فوتبال قهرماني باشگاههاي تهران ده هفته خود را سپري کرده بود . تيم شاهين با يک مسابقه بيشتر و يک امتياز اختلاف نسبت به تيم دارائي در صدر جدول قرار داشت. ديدار اين هفته شاهين با تيم تهران جوان بود. ضمن آنکه شاهين يک يار خود (آشتياني) را به علت اخراج از دست داده بود. در شروع نيمه دوم تهرانجوان به يک گل دست يافت . در همين زمان رئيس باشگاه شاهين (خواجه نوري) در جايگاه, اعتراضيه اي را به رئيس فدراسيون ارائه مي دهد که بر مبناي آن حضور گوش چپ تيم تهرانجوان را در اين مسابقه بعلت اخراج در ديدار قبل غيرقانوني مي دانست . در همين حال تيم شاهين در داخل ميدان با سه گل گنجاپور نتيجه را 1-3 به سود خود تغيير داد اما حوادث ايجاد شده و رقابت ناسالم ساير باشگاهها با يکديگر و حسادت بسيار به شاهين با سوابق ذکر شده همگي دست به دست هم دادند تا سازمان تربيت بدني در اطلاعيه اي اعلام نمايد: با توجه به جو ناسالمي که بر محيط ورزش حاکم است از تاريخ سه شنبه بيستم تيرماه 1346 پروانه باشگاه شاهين براي هميشه لغو مي گردد.

فصل چهارم


انحلال باشگاه

در مورد انحلال باشگاه در اين تاريخ 2 نقل قول را آورده ايم يکي از قول آقاي دکتر امير کيايي که اساس اين کتاب بر اساس ياد نامه وي مي باشد وديگري پاسخ مهندس عبداله خواجه نوري مسئول موقت باشگاه در زمان انحلال که خود بطور مستقيم درگير تمامي اتفاقات منجر به انحلال باشگاه بوده و مي توان گفت کسي که بيشترين صدمه روحي و جسمي را از اين راه متحمل گرديد.

انحلال ازنگاه شادروان هوشنگ امير کيايي

اجازه مي­خواهم انگيزه انحلال باشگاه شاهين را از نظر تدوين کننده اين يادنامه که خود شاهد آن بوده­ام شرح دهم و بعد صورت ظاهري موضوع را که از طرف دوستان بارها ذکر شده است بيان نمايم.

در مسابقات حذفي باشگاه­هاي فوتبال تهران در سال 1346 که با شرکت همه تيم­هاي پايتخت انجام شد و تقريباً دو تا سه ماه قبل از تاريخ انحلال باشگاه شاهين پايان پذيرفت تيم شهرباني کل کشور در مقابل تيم شاهين در مسابقه نهائي قرار گرفت. بايستي توجه داشت اين مسابقات به اين نحو انجام مي­شد که تيم­هاي بازنده و حذف شده اجازه داشتند که بازيکنان زبده خود را در اختيار باشگاهي که تيم فوتبال آن تا آنوقت حذف نشده بود قرار دهند و يا بگفته ديگر تيم­هاي فوتبال کوشش مي­کردند قبل از بازي با تيم مقابل بازيکنان خوب را در خدمت بگيرند و بدين ترتيب تيم فوتبال شهرباني با بازيکنان خوب و برجسته کليه باشگاه­هاي تاج، دارائي، تهران جوان و ساير تيم­هاي ديگر بسيج و در مقابل باشگاه شاهين قرار گرفته بود. انجام اين مسابقه از نظر تربيت بدني و مقامات دولتي وقت و رقباي باشگاه شاهين آنقدر مهم بوده که محمدرضا شاه نيز در جايگاه مخصوص نظاره­گر اين مسابقه گرديد.

همه مي­دانيم که آن سمت ميدان امجديه و درست روبروي جايگاه مخصوص که بدليل نور آفتاب و وضع نامناسب آن مقر و مرکز مردم عادي بود و اين تماشاچيان کساني بودند که نود درصد جمعيت تماشاچي را در استاديوم تشکيل مي­دادند.نحوه استفاده از کلمه شاهين و طرز اداي آن در تمام طول مسابقه  موجب عدم رضايت گرديد و تا آنجا ادامه يافت که شاه ناچار به ترک جايگاه و خروج از استاديوم شدند.

باشگاه شاهين سياسي نبود و هيچوقت جنبه سياسي نداشت و حتي اعضائي که پايبند ايدئولوژي­هاي مختلف بودند در باشگاه شاهين به هيچوجه درباره عقايد و روش سياسي خود اظهارنظر نمي­کردند. باشگاه شاهين هدفي والا که تربيت جوانان و نسل آينده مملکت بود را پي­گيري مي­کرد و فوتبال وسيله­اي براي رسيدن به اين هدف مقدس بود. معذالک براي متوقف ساختن فعاليت­هاي ورزشي باشگاه و جلوگيري از گسترش محبوبيت فوق­العاده در بين مردمي که گاهي به توده­اي­ها و گاهي به مصدقي­ها نسبت داده مي­شدند، دکتر اکرامي و مسئولين باشگاه بارها به سازمان امنيت کشور احضار و تهديد و يا تطميع شده بودند که البته بي­فايده بود.

پس از خاتمه مسابقه فوتبال شهرباني و شاهين که با پيروزي شاهين خاتمه يافت آنها که شاهد قضيه بوده و به آن دقيق­تر توجه داشتند دانستند که در آينده­اي نزديک شاهد اقداماتي درباره باشگاه شاهين خواهند بود.

پيشرفت باور نکردني باشگاه شاهين در تربيت جوانان، شکست­هاي پي­درپي تيم­هاي رقيب در برابر شاهين و احساس ناتواني مديران مسئول آن باشگاه­ها در تغيير دادن وضع به نفع خودشان، ترس و وحشت دربار و مقامات دولتي از انبوهي تماشاچيان شيفته بازيکنان باشگاه شاهين، احتمالاً سفارش و توصيه مقامات دولتي براي جلوگيري از پيشرفت بيشتر شاهين، حسادت و رقابت ناسالم افرادي که ورزش را وسيله احراز مقام و يا کسب درآمد خويش مي­پنداشتند همه و همه از جمله عوامل انحلال باشگاه شد.

سيستم ديکتاتوري از مردم و تجمع آنان مي­هراسيد و به هر وسيله و بهانه­اي تفرقه بوجود مي­آورد و سعي مي­نمود که کانون­هاي تجمع افراد را از ميان ببرد.

طرح انحلال باشگاه شاهين بوسيله سرهنگ حسين سرودي رئيس فدراسيون فوتبال وقت که زماني خود عضو باشگاه تاج بود و با دستور مقامات بالا و پشتيباني و همراهي تيم­هاي رقيب تدارک گرديد و ظاهراً اينطور اتفاق افتاد که:

در مسابقات باشگاه­هاي تهران در سال 1346 در مسابقه نهائي تيم تهران جوان در مقابل تيم شاهين قرار گرفت. تيم شاهين با داشتن امتيازات بيشتر اگر بازي را مي­باخت نيز قهرمان سال مزبور بود ولي شکست به حيثيت باشگاه لطمه مي­زد. در اين بازي تيم تهران جوان از يکي از مهره­هاي خود که حق شرکت در بازي را نداشت با موافقت رئيس فدراسيون استفاده و او را در بازي شرکت داده بود. مهندس عبداله خواجه نوري مدير اجرائي باشگاه بر طبق مقررات جاري مسابقات اعتراض نامه­اي نوشت و به آقاي سرودي تسليم کرد، جواب نامه اعتراض آميز او بجاي رسيدگي، اسائه ادب و نواختن يک سيلي جانانه وسيله سرکار سرهنگ سرودي به گوش مهندس خواجه نوري، يعني مردي که در محافل ورزشي از عزت و احترام فراوان برخوردار بود شد ولي مهندس خواجه نوري عکس­العملي نشان نداد. مسابقه شروع شد و پس از پنج دقيقه آقاي آشتياني بک تيم شاهين و تيم ملي بدستور داور مسابقه که ظاهراً از طرف فدراسيون در اين مورد توصيه­هائي به او شده بود از بازي اخراج گرديد و شاهين ده نفره به بازي ادامه داد و پس از پانزده دقيقه اولين گل را از تيم مقابل دريافت کرد. در آنوقت سرهنگ سرودي که براي ايجاد بلوا در بين جمعيت تماشاچيان نشسته بود شروع به تمسخر طرفداران شاهين مي­کند و از برد تهران جوان شادي­هاي مي­نمايد و بازي با همين نتيجه در نيمه وقت اول پايان يافت. ولي در نيمه دوم شاهيني­ها با تسلط بر اعصاب خود در مهلت استراحت بر طبق معمول شگفتي آفريدند و با زدن سه گل مسابقه را به نفع خود خاتمه دادند.

فرداي روز مسابقه شرحي از طرف سازمان تربيت بدني به استناد گزارش فدراسيون مُغرض فوتبال به دربار ارسال مي­شود که باشگاه شاهين درصدد بهم زدن نظم ميدان امجديه و بهم ريختن آرامش بوده است. دستور انحلال باشگاه شاهين يعني جمعيتي که بي­ريا و بي­شائبه در خدمت جوانان کشور و مايه سرافرازي و افتخار ملت ايران بود به اين مضمون صادر شد: «ريشه­اش را بزنيدکه ديگر نرويد تا عبرت سايرين شود». اطاعت کردند و اين اعلاميه از طريق سازمان تربيت بدني در روزنامه­هاي وقت درج گرديد:

«چون بعضي از باشگاهها رعايت اصول و مقررات ورزشي را ننموده­اند بدين جهت براي عبرت آنان از اين تاريخ باشگاه شاهين منحل اعلام مي­گردد».

پس از سه ماه از خاتمه فوتبال تهرانجوان و شاهين پيش­بيني دست اندرکاران به حقيقت پيوست و از تاريخ انحلال باشگاه شاهين به دکتر اکرامي نيز عملاً اجازه فعاليت­هاي ورزشي داده نشد و ايشان فقط به صورت مرجع و مشاور عالي در اقدامات بعدي شاهيني­ها باقي ماند و مي­توان گفت تعطيل باشگاه ضربه­اي سنگين و خرد کننده براي وي بود، براي مردمي که عاشق ورزش فوتبال و مشتاق تربيت اجتماعي جوانان بود عدم مداخله در اين امور به مانند کناره­گيري از زندگي و لذّات آن بود.

پس از توقف اداره امور باشگاه، تربيت بدني کل کشور از فرصت استفاده نموده و اقدام براي ضبط زمين باشگاه شاهين در نارمک مي­نمايد ولي اعضاي شاهين بيدار بوده و چون مالکيت زمين از طريق  خريداري حاصل گرديده بود با مراجعه به محاکم دادگستري از توقيف و تصرف زمين و ورزشگاه نارمک جلوگيري به عمل مي­آورند و امروز بنام باشگاه شاهين (که شخصيت حقوقي يافته) به ثبت رسيده و حاليه بصورت مرکزي براي تمرين­هاي ورزشي جوانان و نوآموزان باقي مانده است. 

انحلال از قول مهندس عبداله خواجه نوري


شهپر شاه هوا اوج گرفت                            زاغ را ديده بر او مانده شگفت

رفت و بالا شد و بالاتر شد                           راست با مهر فلک همسر شد

لحظه‌‌اي چند بر اين لوح کبود                      نقطه‌اي بود و سپس هيچ نبود



ابيات فوق سه بيت شعر از دکتر پرويز ناتل خانلري است بنام عقاب که دکتر عبدا....خواجه نوري مدير وقت زمان انحلال باشگاه شاهين در پاسخ به نامه پرويز خسرواني مدير عامل اسبق باشگاه تاج و رئيس سازمان تربيت بدني که در ياداشتي به تاريخ 22/3/1999 در مورد تلاشش براي احياي مجدد شاهين ولي تحت نام شهباز و براي مقابله با شايعات ارسال کرده بود  برايش برشته تحرير درآورده است. (خدايش بيامرزد)

لازم به ذکر است مهندس عبداله خواجه نوري در زمان انحلال باشگاه شاهين براي مدت کوتاهي بعنوان مدير اين باشگاه و در روز حادثه در بطن ماجرا يا بهتر بگوييم در بطن و طرف اصلي و مظلوم حوادث منجر به صدور دستور انحلال باشگاه شاهين بود بنا بر اين پاسخ چند دهه بعد ايشان به نامه آقاي پرويز خسرواني دلايل واقعي انحلال باشگاه شاهين را مشخص مي کند.

باشگاه شاهين اظهارات آقاي عبداله خواجه نوري را در مورد دلايل انحلال و چگونگي انجام آن را رسمي ترين و نزديکترين علت اصلي اين واقعه مي داند.

متن پاسخ 

دوست عزيزم پرويز جان عزيز، از خدا مي خواهم خود و خانواده ات تندرست و خوش و خرم باشيد نامه با محبتت هفته پيش بدستم رسيد و از ديدن خطتت و خبر سلامتت خوشحال شدم.

منم که ديده به نامه ات کردم باز                  چه شکر گويمت اي کارساز بنده نواز

بدرستي برايم روشن نيست که تاريخ نامه 23/03/1999 مي باشد يا من اشتباه مي بينم، به هرترتيب چون هفته پيش بدستم رسيد از ادب بدور است در نوشتن پاسخ کندي کنم.

افسوس که ياران ورزشي و دوستان زيادي همه از هم جدا شده و هريک ناچارا به غربت سرائي در گوشه و کنار دنيا پراکنده و دوران واپسين زندگي را بدور از ميهن عزيز به سرمي بريم.

شما در نامه خود به چند نکته اشاره کرده و نسخه اي از مجله تاج را هم پيوست کرده ايد. ولي چون من در باره بعضي از آن مطالب آگاهي درستي ندارم خود را واجد شرايط براي اظهار نظر نمي دانم (موضوع ساواک و ......) ولي در باره چند موضوع اساسي ديگر بويژه لغو پروانه باشگاه شاهين و صدور پروانه بنام شهباز اشاره رفته که اميدوارم فرصت داشته باشيد تا از چگونگي آن شما را روشن نمايم.

چه گويمت که زسوز درون چه مي بينم       ز اشک بپرس آن همه حکايت که من دارم

همانگونه که شما از تاج جدايي نداريد، پس من هم از شاهين گسستني نيستم و مجبورم راز درون خود را نسبت به نکته مورد اشاره شما يعني حادثه شوم 16تيرماه 1346 از سينه بيرون بريزم.

در آغاز بايد بگويم که من شما را در عنفوان جواني با چهره اي شاداب و موهاي مشکي، لباس نظامي، مچ پيچهاي جناقي، پوتين هاي براق و دوچرخه کورسي، در کوچه نظاميه، ميدان بهارستان به ياد دارم. اگرچه در اثر بالارفتن سن شکل ها تغيير مي کند و حافظه کم مي شود ولي اشخاصي مانند شما را که غرق در محيط ورزش بوديد بندرت
 مي توان فراموش کرد و يادها و يادبودها در انديشه ها بجا مي ماند.

من هميشه براي شما و خانواده خسرواني که جزو نخبگان ايرانند احترام قايل بوده و هستم ولي بدون پرده بايد بگويم که گهگاه در جريان کارهاي ورزشي با باشگاه تاج و بعضي از گردانندگان آن اختلافات اصولي داشته و با روش بعضي از کارهاي آنها هماهنگي نداشته ام ولي اغلب مشکلها را با صبر و حوصله بين يکديگر حل و فصل کرده ايم.

خوب مي دانيد که تا کنون افرادي مختلف در روزنامه ها و مجلات گوناگون موضوع لغو پروانه شاهين و محروميت بازيکنان را به ميان کشيده و هريک با برداشت ويژه خود ساز سخن کرده اند. چندي از اين مقالات با واقعيت نزديک بوده است و دسته ديگري از داستانها بکلي از حقيقت بدور بوده اند و چه بسا که در اين زمينه گفته هاي نادرست و يکجانبه بيشتر از واقعيت ها بوده است.چون در بررسي اتفاقات روزگار نمي توان حقيقت را براي هميشه پوشاند پس از شما درخواست دارم که سرگذشت مرا بدون بغض و تعصب بخوانيد و سپس منصفانه و بيطرفانه قضاوت نموده و اگر نظرات شما بجز اين نمي باشد پس اين است عين حقيقت از آن چيز که اتفاق افتاده.

اکنون نه شما سپهبديد با سپاه و نه من مدير باشگاه هستم و بدون توجه به حساسيت جاه و مقام اداري و ساير منظورات مي توانيم با فکري آزاد و بدون واهمه از اين و آن ، حادثه شوم امجديه را مورد بررسي و قضاوت خود قرار دهيم من به سهم خود عين آنچه اتفاق افتاده را برايتان مي نويسم تا از موجبات آن و جزئياتش باخبر باشيد.

بيادتان مي آورم ، در تير ماه 1346 که مسابقات فوتبال قهرماني باشگاهها ي تهران برگزار مي شد، رقابت شديد بين تيمهاي تاج، شاهين ، دارائي و تهران جوان وجود داشت. تيم شاهين تا روز جمعه 16 تير با پيروزي در چند مسابقه هفته هاي پيش آهنگ بردن جام باشگاهها را داشت ولي چندي از طرفداران متعصب باشگاههاي دارايي و تهرانجوان و شايد تاج از پيروزيهاي شاهين دل خوشي نداشتند.

در اين زمان رياست فدراسيون با آقاي سرهنگ سرودي و علي اصغر يمين دبير هيئت فوتبال بود. اين دو نفر و ساير اعضاء فدراسيون همگي از طرفداران پرو پا قرص تيم دارائي و تهرانجوان بودند و از پيروزي هاي شاهين دل چرکين و غضبناک و اميدشان بر آن بود که يکي از تيمهاي مورد نظرشان سرانجام در مسابقه اي شاهين را بزير بکشد.موجباتي که در آن روز حادثه آفرين شد. طرح ريزي همه جانبه فدراسيون براي بازنده کردن شاهين و به اين شرح بود.

  • ساعت 8 شب براي انجام بازي انتخاب شده بود تا مردم نتوانند بخوبي بازي را دقيقا مورد بررسي و انتقاد خود قرار داده و در عين حال از حضور زياد طرفداران شاهين در ورزشگاه ممانعت کنند
  • داوري مسابقه بعهده داوود حيدري يکي از بازيکنان قديمي تيم دارايي و طرفدار حسين فکري سرپرست تهرانجوان بود.
  • خط نگهداران نيز از دوستان حسين فکري انتخاب شده بودند.
  • درب جايگاه مخصوص فقط براي افراد دارائي، تهرانجوان و تاج گشوده بود و از حضور ديگران جلوگيري مي کردند.

با توجه به نکات از پيش گفته ، در آن جمعه شب تب تندي گريبان فوتبال باشگاههاي تهران را گرفته بود. ابر و باد و مه و خورشيد و فلک همه در کار بودند. زيرا اين آخرين فرصتي بود که تيمي چون تهرانجوان مي توانست شاهين را بزانو در آورد و جلوي پيشرفت او را براي ربودن جام قهرماني سد کند.

مسابقه نزديک ساعت 8 شب بداوري حيدري آغاز شد وپس از گذشت بيست دقيقه داور ابراهيم آشتياني دفاع شاهين را بعلت خطا بدون اخطار قبلي از زمين اخراج نمود. با اخراج آشتياني تماشاچيان شگفت زده شدند و نمي دانستند چه شده؟!!! سکوتي سرد پله کانها را فراگرفته بود. اگر چه بازي جريان داشت ولي مردم در گوش يکديگر نسبت به داوري يکجانبه حيدري شکايت و اعتراضاتي داشتند ولي تسليم داوري گشته و ساکت مانده بودند.

پرويز جان شما خوب مي داني که در فوتبال اگر بازيکني خطايي بکند داور بار اول به او اخطار مي دهد يا برگ زرد نشان مي دهد و چنانچه همان بازيکن مرتکب خطاي دوم گرديد آنگاه داور حق دارد اور را از زمين مسابقه بيرون کند. متاسفانه اين کار در باره آشتياني صورت نگرفت و در اثر ندانم کاري يا خودسرانه و عمدا بدون اخطار او را اخراج کرد.

مسابقه باين ترتيب و شاهين ده نفره ادامه پيدا کرد و پس از نزديک ده دقيقه تهرانجوان يک توپ به دروازه شاهين وارد کرد و گروهي از هوادارن تهرانجوان و بويژه آنها که در جايگاه اختصاصي بودند از شادي در پوست نمي گنجيدند.

نيمه اول مسابقه بزودي پايان يافت و من در اين هنگام در رديف تماشاچيان نزديک امير مسعود برومند و چند تن ديگر از دوستان قديمي نشسته بودم. مسعود برومند که سرپرست تيم شاهين بود از جا برخاست تا به اطاق رخت کن برود و براي تجديد نظر کردن در بازي افراد و متشکل نمودن تيم و ادامه بازي ده نفره دستوراتي به بازيکنان بدهد.

او در بازگشت به پله کانها نامه اي به من داد که در آن نسبت به يک بازيکن تهرانجواني (طيبي) که طبق آئين نامه فدراسيون اجازه شرکت در مسابقه را نداشت اعتراض شده بود و از من خواست که نامه را به فدراسيون فوتبال براي رسيدگي بدهم.

در همين زمان 15 دقيقه استراحت بازيکنان تمام شده بود و دو تيم براي انجام نيمه دوم مسابقه وارد زمين شدندو من براي تسليم نامه به آقاي سرودي که دو پله از من بالاتر نشسته بود رفتم تا نامه را به ايشان تحويل بدهم. وي با عصبانيت و خشونت از دريافت نامه خودداري و از من خواست به جايگاه مخصوص بروم و نامه را به آقاي يمين بدهم و خودش هم پشت سر من از پله ها بلند شد و دنبال من براه افتاد.

در طول راه يکمرتبه فرياد جمعيت به هوا رفت و دريافتم که شاهين يک گل وارد گل تهرانجوان کرده است. با رسيدن من به درب جايگاه سرودي با شتاب خودش را به من رساند و دستور داد درب جايگاه را بر روي ما بگشايند. به بالا رسيديم و نامه را به يمين دادم و او رسيدي برايم نوشت که نا گهان سرودي از کنار به من يورش برد و با صورتي برافروخته و دهان پرناسزا آغاز دست درازي به سوي من کرد و يمين و يکي دو نفر ديگر هم به او پيوستند و مرا بزير لگد و شکنجه قرار دادند. من در اينجا به آنچه آنها گفتند و کردند کاري ندارم و چون صدمات جسمي و روحيم آنچنان بود که اکنون پس از گذشت سالها هرگاه بياد مي آورم مانند سوهان روح زجرم مي دهد پس مي پردازم به اصل مطلب.

من از بازوي خود دارم بسي شکر               که زور مردم آزاري ندارم

اگر خوب بررسي کنيم متوجه مي شويم که شدت عصبانيت و خشم سرودي به سبب چند علت زير بوده است:

  • مسابقه کم کم با تمام کوشش هاي فدراسيون و طرح ريزي آنها بسود شاهين در حال پيشرفت بود و تا اين زمان شاهين دو توپ وارد دروازه تهرانجوان کرده بود که باعث خشم بيشتر سرودي شده بود.
  • سرودي زماني که روي پله کانها بوده است با خانمي به مشاجره مي پردازد و آن خانم دستي بصورت او دراز کرده بود و براي وي اين بيت را خوانده بود

در هوا چند معلق زني و جلوه کني        اي کبوتر نگران باش که شاهين آمد

  • سرودي با آگاه شدن مفاد نامه برومند خشمگين تر مي شود.
  • رئيس فدراسيون و همکارانش با پيشرفت بازي بسود شاهين مي بايد طرح نويني را پياده کنند.

درگيري در جايگاه با پا درمياني چند نفر که مرا بگوشه اي دور از حمله کنندگان بردند پايان يافت. سه نفر از آقايان با وجدان و با شهامت که توانستند مرا از زير چنگ فدراسيوني ها نجات دهند و شما آنها را به خوبي مي شناسيد عبارت بودند از سروان بياتي، مهندس خبيري و سروان ماهتاباني.

اين را هم بايد اضافه کنم که در طول اين ماجرا که زننده چند نفر و خورنده تنها يک نفر بود آقايان ديگري در جايگاه ناظر بر اين حادثه بودند که هيچکدام کوچکترين واکنشي براي جلوگيري از کارهاي وحشيانه سرودي و يمين از خود نشان ندادند. آقايان اينها بودند. محب، ادبخواه، حاجيان، ماممقاني، مهاجراني، برادر سرودي و چند نفر ديگر که در خاطرم نيست. اينها همه طرفداران دارائي و تهرانجوان بودند و پا درمياني را بنفع خود نمي دانستند. پس صلاح در اين بود که فقط ناظر کتک زدن من توسط سرودي و يارانش باشند.

از اين واقعه مي توان نتيجه گرفت که در آن جمعه شب تاج (شايد بدون آگاهي شما)و دارائي و تهرانجوان  هر سه گروه با فدراسيون هم پيمان شده بودند تا به هر طريق ممکن شاهين را بزانو در آورند. البته تا اواخر نيمه اول مسابقه مقصود آنها به هدف نزديک شده بود ولي در نيمه دوم که ورق برگشت و توپ گرد چندين بار راهش را بدروازه تهرانجوان بازکرد فدراسيون و يارانش مجبور به کارهاي خوشونت بار شدند و حادثه اي آفريدند که تا آن زمان کسي به خواب نديده بود. و پر واضح بود راهنمايي من به جايگاه و دور از دوستان وتماشاچيان فقط بخاطر تنها گير آوردن من و شکنجه دادن و کشتن روح ورزشکاريم بود.

بايد اين را اضافه کنم بين افرادي که در جايگاه حضور داشتند تنها ماهتاباني بود که با دلجويي و ملاطفت، من و پسر نه ساله ام را که در تمام طول مدت شاهد وقايع بود از پله کان پائين آورد و بسمت درب خروجي امجديه برد و اصرار کرد که بمنظور جلوگيري از شايع شدن آن اتفاقات ناگوار ميدان امجديه را ترک نمايم تا تماشاچيان از موضوع آگاه نشوند چون ممکن بود شنيدن جريانات باعث بهم ريختن جمعيت و بروز حوادث ديگر گردد. توصيه او را پذيرفتم و در همين دقيقه صداي فرياد تماشاچيان داخل زمين به لرزه درآمد و ماهتاباني گفت فلاني نگران نباش ، شاهين يک گل ديگر وارد دروازه تهرانجوان کرده و بدين وسيله اميد بدخواهان و کينه توزان بکلي از ميان رفته است.چون در آن ديروقت شب با آن صدمات جسمي و روحي آمادگي رانندگي نداشتم ماهتاباني با جيپ اداره راهنمايي من و فرزند خردسالم را به کاظم آباد ضرابخانه محل سکونتم برد . از او بي نهايت تشکر کردم "دور باد آفت روز فلک از جان و تنش" .

همان شب پس از پايان مسابقه سرودي و اعضاي فدراسيون که متوجه اعمال ناشايست خود شده بودند با شتاب جلسه اي تشکيل مي دهند و سرودي اظهارمي دارد که خواجه نوري در جايگاه به پاگون من و شخص شاه اهانت و بي احترامي کرده و مي بايد او و باشگاهش تنبيه گردند و دستورمي دهد حسين فکري و يمين پيش نويس گزارشي را بر اساس گفته و نظر او تهيه نمايند . او سپس اعضاي فدراسيون را وادار مي کند تا پاي آن گزارش را با امضاي خود صحه بگذارند.

صبح روز بعد يعني شنبه 17 تير سرودي به دفتر رئيس تربيت بدني قراگوزلو مي رود و جريان مسابقه و رويداد آن شب را آنطور که مورد نظر خود بود چون تنها بقاضي رفته براي رئيس سازمان تشريح مي کند و تاکيد مي کند که تماشاچيان امجديه به دو دسته بزرگ دولتي و غير دولتي تقسيم شده اند و امجديه در معرض خطر و اعتشاش مردم است و بايد هر چه زودتر چاره اي انديشيد و بهترين راه را لغو پروانه شاهين اعلام مي کند.گويا رئيس سازمان تمامي گفته هاي سرودي را تائيد نمي کند و مي گويد دستور رسيدگي خواهد داد . ولي سرودي مجددا او را تهديد مي کند که اگر نسبت به لغو پروانه اقدام نکند هرپيش آمد ناگواري که در امجديه رخ دهد مسئول اصلي سازمان تربيت بدني خواهد بود.

قراگوزلو با شتاب همانروز دستوري به شماره 6145 مورخ 17/04/1346 صادر مي نمايد و هيئتي را به رياست سرتيپ امير اسعد شاه خليلي و اعضائي مرکب از داوود نصيري، منصور مير اشرافي، احمد ايزدپناه و ذوالقرنين تعيين مي کند تا به واقعه روز جمعه ورزشگاه {ميدان} امجديه رسيدگي و چگونگي زدوخورد را به او گزارش نمايند. دوستان سرودي او را از دستور قراگوزلو مبني بر تعيين هيئت رسيدگي با خبر مي کنند و او در اولين فرصت موضوع را به تيمسار خاتم رئيس نيروي هوايي گزارش مي کند و تکرار مي کند خواجه نوري در جايگاه اختصاصي به هرچه سردوشي دار بوده و بويژه شخص شاه اهانت کرده و بايستي پروانه شاهين لغو و پرونده خواجه نوري به سازمان امنيت ارجاع شود. سپس بدون لحظه اي وقت از دست دادن دوباره به قراگوزلو مراجعه و او را وادار به ملاقات با شاه مي کند.

ملاحظه مي کنيد که هنوز مرکب نامه دستور رسيدگي خشک نشده بود و هنوز کميسيوني تشکيل نشده ، رئيس سازمان تربيت بدني بي تدبير و ضعيف النفس زير فشار و تهديدهاي سرودي به حضور شاه شرفياب و موافقت او را مبني بر لغو پروانه دريافت مي کند.

پرويز جان لطفا دقت کنن ببين چه کساني مبارزه ورزشي را تبديل به سياسي مي کردند و چگونه مردمان بيگناهي در اندک مدت بدون خطائي مقصر قلمداد مي شدند و چگونه افراد موزي اعمال ناشايست خود را نديده گرفته و بديگران اتهام دروغ مي زدند و آنها را گرفتار دستگاههاي انتظامي مي کردند.

خوب خبر داريد که دستگاه بي سروسامان تربيت بدني در آن دوران يکي از مراکزي بود که براي خود داراي يک اسلحه سرد بود که من آن را تير خلاص نام نهادم . فدراسيون و سرودي روي هم اين تير خلاص را در آستين خود داشتند و براي بکار بردن آن در برابر رزم جويان ورزشي چون شاهين هميشه آمادگي بکار بردن آن اسلحه را داشتند فدراسيون فوتبال بجاي آنکه اين تير خلاص را در آخرين مرحله اتفاقات براي سرنگون سازي رقيب خود بکار برد در باره شاهين به شکلي از آن استفاده کرد {}که هم{ } اولين و هم{ } آخرين اقدام مي بود . دليلش پر واضح است چون آسانترين کار و کشنده تر از هر چيز بود."لغو پروانه".

لغو پروانه شاهين و شکستن بالهايش در سال 1346 شکست دردناکي بود. دردناک براي گردانندگان شاهين، دردناک براي بازيکنان شاهين، دردناک براي تماشاچيان فوتبال و دردناکتر{دردناک} براي فوتبال ايران.

شاهين را اين بار چنان بر زمين زدند که با بالهاي شکسته و پرهاي ريخته شده اش ديگر توان بلند شدن از زمين و پرواز را نداشت.بيرون آوردن متهمي چون من و به پرواز در آوردن شاهين پر ريخته از زير کوه بهتان هاي دروغ، کاري بود بس دشوار. حتي سپهبدي چون شما، با داشتن سمت رياست سازمان تربيت بدني نتوانست شاهين را نجات دهد.

آري، شماي چند ستاره و تاج بدوش با قدرت نتوانستيد يا نخواستيد پروانه شاهين را باز گردانيد بلکه بجاي آن شهباز را بميدان آورديد. چرا؟ شما با که مشورت کرديد؟ اين راه را چه کسي به شما نشان داد؟ آيا شايسته است روزي نام شما که از روز تولد پرويز است به چيز ديگري تبديل شود {نمايند} واکنش شما چه خواهد بود؟ مگر براي شاه ، شاهين و شهباز فرق مي کرد؟ مگر وي {آن بي گناه} از جزئيات کارها با خبر بود؟ شما و امثال شما گردانندگان دستگاههاي لشگري و کشوري بوديد که مي توانستيد از نزديکي به شاه استفاده کنيد و آنچه درست يا نادرست باشد را بنظر او برسانيد و او را وادار به تصميم در کار مورد نظر خود بکنيد.

آري، شما نخواستيد شاهين را دوباره بميدان بياوريد چون دوباره موي دماغتان مي شد و ممکن بود از فتوحات شما و بهره برداري براي منافع شخصي جلوگيري شود. همين عمل شما باعث شد که شاهين تا بيست سال در بوته فراموشي قرار گيرد و بازيکنان شاهين تا دوران انقلاب اسلامي صبر کنند. پرويز جان آفرين بر تو که نامه نوشتي، جون نامه تو باعث شد که من اين اسرار نهان و درد دل را براي اولين بار فاش سازم آن هم براي رقيبي ورزشي چون تاج خوشبختانه شما امروز ديگر در سايه تفنگ و سر نيزه نيستي که مردم از شما بترسند. ما اکنون در يک سطح قرار داريم و در يک کشور بيگانه ولي بطور آزاد بدور از ميهن عزير بسر مي بريم آما با يک تفاوت. با اين تفاوت که شما فراري انقلاب اسلامي هستيد و من تبعيدي پرونده دست پرورده برادران سرودي، يمين و فکري و همان دستگاهي که شما با آن همکاري مي کرديد.

بي پروا مي گويم، اينگونه کارهاي دستگاه ورزش ايران، صدور و لغو پروانه و محروميت بازيکنان نه دستورات آسماني و خدائي بود و نه دستورات شاه بلکه فکر و انديشه و کار خودسرانه افرادي کوته فکر و پليد و زورگو و جاه طلبي بود که در برهم پاشيدن آموزشگاهي چون شاهين فخر مي کردند و آن کار را جزو خدمات خوب خود به حساب مي آوردند و انتظار پاداش و ترفيع درجه داشتند.

باري پس از لغو پروانه و به جريان افتادن پرونده سازمان امنيتي من درصدد دادخواهي و بازگشت حيثيت خود بودم ولي متاسفانه به هرکجا رفتم و به هرکسي که آن حکايت را گفتم از يک گوش شنيدند و از گوش ديگر بيرون انداختند. با تني خسته و شکسته بدرگاه هر که رفتم گوئي رحم و انصافي در آن ها وجود نداشت و همه از اسلحه سردي که سرودي بکار برده بود (کلمه شاه) واهمه داشتند و ناجوانمردانه مرا به ديگري حواله مي کردند.

به کجا برم شکايت به که گويم اين حکايت         سر مردمان بريدن بي جرم و بي جنايت

پرويز جان ، پس، گفته بزرگ ورزشي " فکر سالم در بدن سالم است" چه شد؟ فکر و انديشه سالم در بدن کدام گرداننده ورزش ايران بجز چند نفر انگشت نما وجود داشت؟ اين پرسشي است که ما سالها داشتيم و کسي گوشش بدهکار نبود تا به امروز که يکي از گردانندگان همان دستگاه به صدا در آمده و با ما همزبان شده و شکايت از دوران گذشته دارد. جاي بسي شگفتي است!!

پرويز جان شما در آن دوران دستي از دور بر آتش داشتيد ولي ما شاهيني ها درون آتش بوديم. شما از دور دست و پاي خود را گرم مي کرديد ولي ما اندرون آتش براي ايمان ورزشي پاک خود و حفظ جان دست و پا مي زديم. شما يک پايتان در دربار بي بار بود، يک پايتان در ژاندارمري بي مرز و تکه اي از پايتان هم در کارهاي ورزشي  ولي ما از جان ودل تمام در ورزش بوديم و براي گسترش و تعالي آن  از جان و مال خود دريغ نداشتيم و نزديک پنجاه سال سوختيم و ساختيم و با آمد و رفت روئساي تربيت بدني مرتب شاهد تيشه بر ريشه زدن باشگاه بي گناهي چون شاهين بوديم.

بايد اضافه کنم که من در زندگي هيچگاه از زير بار مسئوليت شانه خالي نکرده ام و در باره لغو پروانه شاهين تمام مسئوليت و آنچه اتفاق افتاده بر عهده خودم مي دانم که به خيلي از آنها در اين نامه اشارت رفته است.

آنگاه که امير مسعود برومند نامه اعتراضيه نوشت من خود پيش باز بودم و تسليم آن شدم، به سادگي مي توانستم کار را بعهده نويسنده يا کس ديگري بگذارم. در باشگاه شاهين من از دقيقه انتخابم به مديريت آن باشگاه همه مسئوليت خوب و بد را قبول کردم همه گونه مسئوليت و عواقب کارها را فکر مي کردم بجز کتک خوردن بدست مسئولين فدراسيون و تنبيه شدن.چون موضوع اصلي اين نامه مربوط به فوتبال ايران است بنابراين در اين برگ پاياني نظرات خود را در زمينه آينده فوتبال ايران برايتان مي نويسم.

از ديدگاه من در آتش فوتبال ايران هنوز جرقه هايي وجود دارد که اگر کسي اين ها را بهم نزديک کند مي توان آنرا دوباره شعله ور ساخت همانطور که در گذشته اين جرقه ها بهم نزديک شدند و شعله تاج و شاهين فروزان بود و فوتبال ايران به مناسبت همان رقابتهاي درست ورزشي در ميدانهاي بين المللي راه يافت .بنظر من تنها راه گسترش و بالا بردن سطح فوتبال کنوني ايران نياز به يک فرد شايسته دارد که بيايد و اين آتش را از زير خاکستر بيرون آورد و جرقه ها را به هم نزديک کند و دوباره آتش فروزاني را شعله ور سازد.

با ديدن چند مسابقه از ايرانيها بر اين باورم که ايراني از قدرت بدني بهره مند است. در بازي فوتبال تيز بين و موقع شناس است . بي ترس و پرشتاب است. در توپ زدن مهارت دارد. در بازي فردي خوبست. تعادل بدني خوب دارد. بدون خطا بازي مي کند. کمبود رقيب را زود تشخيص مي دهد. به داور کم اعتراض مي کند. از بازيکنان خوب بيگانه چيز ياد مي گيرد و کم توقع است. اين ويژ گيها و بيش از اين در بازيکنان ايراني وجود داردو تنها سرپرستي و مديريت لازم است که اين ويژگيها را از فرد بر روي زمين پياده کند و با هماهنگ نمودن افراد در ساختن يک تيم پرتوان بهره برداري کند.

گفتني بسيار است اما مثنوي هفتاد من مي شود                                    خدا نگهدارت         باميد ديدار



فصل پنجم



رموز موفقيت شاهين:

شايد يکي از ارزشمندترين مطالبي که در باره رموز موفقيت شاهين تا کنون به رشته تحرير در آمده است پاسخي است که مرحوم دکتر عباس اکرامي در جواب به سئوال يک علاقمند به شاهين به خط خود نوشته . ايشان چنين مي گويد:

هر کار که بر پايه عشق، اعتقاد، ايمان و کارداني و برنامه شروع شده و با استفاده از ابزار و امکانات لازم و وجود صبر و استقامت ادامه يابد قطعا موفق خواهد شد.باشگاه شاهين با توجه به همين عوامل شکل گرفت و شروع کار بر اساس شوق و انگيزه خدمت بود. من خودم معلم بودم، به روحيه جوانان آشنايي داشتم و معتقد بودم و ميدانستم که ترغيب جوانان به ورزش و فعاليتهاي بدني باعث سهل انگاري ايشان در يادگيري نمي شود بلکه بر عکس ايشان را به کسب علم و دانش بر مي انگيزد و مصصم تر مي کند. ورزش باعث بروز عواطف و احساسات ايشان گرديده و موجب تربيت کامل آنان
 مي شود.

علت ديگر آن بود که کار باشگاه را با همکاري خانواده ها و مدارس شروع کرديم، مسئولان باشگاه با افراد خانواده و مديران و معلمان در هر کار . در هر مورد همکار و همراه يکديگر بوديم و همه يک چيز مي خواستيم و به يک طريق عمل مي کرديم. تکليف بازيکنان روشن بود، مزاحمي نداشتيم و تماي انرژي و وقت خود را صرف تربيت و پرورش بازيکنان مي کرديم. انضباط محکم و سنجيده بود و با اعضاي باشگاه مانند انسانهاي کامل رفتار مي شدو موفقيت بازيکنان چشمگير و در خور ملاحظه بود و اين خود موجب انگيزه بيشتر آنان مي شد. محيط کار باشگاه براي همه اعم از بازيکن يا مربي رضايت خاطر و شادي به ارمغان مي آورد. همانطور که ياد آور گرديد تعدادي از دوستان موثر به کيفيت کار آگاهي داشتند و از هيچ کمکي دريغ نمي کردند. همکاري، کمک به يکديگر و رفع نواقص بعنوان يک سرشت در تمامي بازيکنان جا افتاده بود و همه با هم و به خاطر يکديگر مي کوشيدند و همه از اين همکاري بهره مند مي شدند. در يکي از تابستانها پس از بررسي کارنامه هاي تحصيلي معلوم شد که 26 نفر از بازيکنان در يک يا دو درس تجديدي دارند براي رفع اين عيب سازماني بوجود آمد و زير نظر دکتر "ابتهاج" و مهندس "شاپور حاتمي" برنامه اي براي جبران عقب افتادگي بوجود آمد. بر اين اساس قرار شد هر کس موضوعي را که مي داند به آنکه نمي داند تعليم بدهدو اشکالات بوسيله سرپرستها و مربيان کلاس برطرف شود. در پايان تابستان همه بدون استثناء قبول و از خانواده هاي خود و باشگاه جايزه گرفتند.

علت ديگري که موجب پيشرفت و رونق باشگاه ما شده بود اين بود که اعضاي اوليه که از لحاظ اخلاق ، رفتار و عشق به کار با دقت زياد انتخاب شده بودند تبديل به سرمشق تازه واردان بودند. اين مسئله محيط باشگاه را سالم و براي تربيت آماده کرده بود. اين مسئله براي همه روشن است که در هر جامعه اي داشتن نمونه و سرمشق به منظور حفظ و تقويت عزت نفس جوانان از بزرگترين الزامات است.

همکاري بين اعضاي باشگاه يکي ديگر از رموز پيشرفت آن بود. در سال 1326 که براي ادامه تحصيلات به انگلستان رفتم . آقاي "اسد قاضي زاده" اداره امور باشگاه را در دست گرفت و موقعي که در سال 1331 به آمريکار رفتم مرحوم "مهندس حسن رضي" اين وظيقه سنگين را عهده دار شد. در اوج پيشرفتها و در آستانه انحلا ل باشگاه اداره باشگاه در دست توانمند آقاي مهندس "عبدا.... خواجه نوري" بود. همکاري و از خود گذشتگي افراد به جايي رسيده بود که بازيکنان و قهرمانان بلند پايه باشگاه به اصرار از من مي خواستند بعضي از جوانان با استعداد را به جاي خودشان در مسابقات  شرکت دهند. در آستانه انحلال يکي از وظايف قهرمانان شاهين اين بود که بکوشند جانشيني براي خود تربيت کنند و از اين راه موجب رونق باشگاه خود شوند. هر بازيکن هر چه رامي دانست به آنکه آن را نمي دانست مي آموخت . نام برخي از بزرگواران باشگاه که در تربيت جوانان سهم بيشتري داشتند چنين است:

"سياووش صبا"، "جلال مفيدي"، "حسن فاخري"، "عباس افشين"، "محمد باقر رضواني"، "شاپور حاتمي"، "حسن رضي"، "محسن آزاد"، "نادر افشار نادري"، "محمود ابتهاج"، "امير عراقي"، مهندس "فيروز پزشکي"، "امير آقا حسيني"،" بهروز ياورزاده" "رضا دروديان"، "هوشنگ زارع"، "قباد نقش تبريزي"، "کاظم ستاري"، "کاظم رحيمي"،"اردشير آذرسا" و اکبر کيا و تعدادي از پدران مانند "دولتي"، "حکيمي"، "برگ ريزان"، "همتي"،................. به تربيت نوجوانان مشغول اند و به باشگاه خود کمک مي کنند.

بايد بگوييم رمز موفقيت باشگاه شاهين يکپارچگي، هدف مشترک، مسئوليت همه در مقابل هم مديريت شايسته با هدف خدمتگذاري به خاک و بوم ايران بود.




فصل ششم

حيات مجدد باشگاه

بعد از تعطيلي و جلوگيري از فعاليت­هاي ورزشي باشگاه افراد دست اول تيم فوتبال شاهين دسته جمعي بنام ديگري در مسابقات شرکت کردند، عده­اي نيز اصولاً از بازي و حتي از ديدن مسابقات دست کشيدند. انبوه طرفداران باشگاه متفرق شدند ولي شاهين زنده ماند.

پس از چند سالي اعضاي قديمي باشگاه تصميم گرفتند با امکاناتي که به وجود آمده و فراهم شده بود براي احياي مجدد آن فعاليت کنند و با مراجعات فراوان به سازمان تربيت بدني و مقامات مسئول ديگر بالاخره موفق شدند. در سال 1353 پس از هشت سال محروميت اجازه داده شد «در صورتيکه نام شاهين به شهباز تغيير يابد مي­تواند فعاليت­هاي آن آغاز شود». چاره­اي جز آن نبود و بهمين نحو و با تغيير نام دوباره کوشش و کار و فعاليت شروع گرديد. با انتخاب اين نام براي باشگاه شاهين حدس مورد شک ناظران مسابقه فوتبال شاهين و شهرباني که منجر به انحلال باشگاه گرديد به يقين مبدل شد و انتخاب نام شهباز از طرف مسئولين سازمان تربيت بدني بجاي شاهين بر اين موضوع مُهر تأييد گذاشت.

پس از انقلاب نيز باشگاه دوباره با نام شاهين تجديد حيات نمود و اکنون با تدوين اساسنامه به عنوان يک مؤسسه غيرانتفاعي به ثبت رسيده و شخصيت حقوقي يافته است و وسيله هيئت امناء و هيئت مديره که به ترتيب از هفده نفر و پنج نفر اعضاي قديمي باشگاه تعيين شده­اند اداره مي­شود.

باشگاه شاهين يادگار شادروان دکتر عباس اکرامي زنده مانده است. بذر دوستي در دلها نشانده شده، علاقه­ها، اعتقادها، احساس­ها نسبت به يکديگر و بالاخره ارزش روش­ها و مکتب شاهين پابرجاست. اميدواريم و به آينده مي­نگريم و براي رسيدن به اهداف و آرمانهاي سازنده­اي که در دل داريم حرکت مي­کنيم و در اين راه کوشش مي­نمائيم که آرزوهاي ما به اميدها و اميدها به موفقيت­ها بيانجامد.

دکتر اکرامي در مورد حيات مجدد باشگاه مي نويسد:

پس از انحلال شاهين مرحوم "دهداري" با استفاده از زبده ترين بازيکنان تيم باشگاه هما را به وجود آورد.

ساير بازيکنان باشگاه توانستند تيمهاي ديگر را تغذيه کنند. بر همين اساس آقاي دکتر "امير مسعود برومند" با استفاده از اعضاي تيم اول باشگاه موفق به حضور در مسابقات سراسري تحت عنوان پرسپوليس گرديده و موفق شدند تاتيم نيرومندي را پايه گذاري کنند.

حاميان باشگاه با هدايت آگاهانه و صميمانه آقايان مهندس "محمود عضنفر پور"، "خسرو غفاري " و ساير ياران باشگاه شهباز را پايه گذاري کرد اين امر باعث شد تا از حذف نام باشگاه شاهين که جان تازه اي به فوتبال ايران بخشيده بود و مورد حسد رقيبان و توطئه فدراسيون فوتبال قرار گرفته بود جلوگيري نمايد(پروانه باشگاه شهباز با نام دکتر اکرامي مورد موافقت قرار نگرفت و بنا بر اين بنام امير مسعود برومند ثبت شد) . در اين جا،  جا دارد از زحمات بيدريغ آقايان "شاپور سرحدي"، "مسعود رضوي"، "نصراله عبدالهي" و دوستاني که در نگاهداري و بهبود وضع باشگاه و جلب نظر دوستداران کوشيده اند قدرداني شود.

انتخاب نخستين هيئت امناء براي راهبرد آينده باشگاه

در تاريخ 24/06/1367 و در راستاي برآورد کردن يکي ديگر از آرزوهاي روانشاد دکتر عباس اکرامي و جاودانه سازي شاهين ايشان  کليه اختيارات قانوني خود را به يک هيئت امناء هفده نفري متشکل از بازيکنان اسبق شاهين واگذار کردند. اعضاي اوليه اين هيئت امناء عبارت بودند از:

مهدي نصير اوغلي، حاج حسن فاخري، خسرو غفاري، داريوش شهردار، شاپور سرحدي، غلامحسين علامير، عباس افشين، حسن مدني، محمود شکيبي، امير مسعود برومند، امير عراقي، امير آقا حسيني، فيروز پزشکي، جواد بهشتي، امير هوشنگ نيکخواه بهرامي، حسين رضي، قباد نقش تبريزي، اين افراد مادام العمر به عضويت هيئت امناء تعيين شده اند چنانکه يکي از اعضاي هيئت امناء فوت نمايد، يا محجور گردد يا از حقوق اجتماعي محروم گردد بنا بر پيشنهاد سه نفر از اعضائ هيئت امناء يکي ديگر از اعضاي قديمي باشگاه با تصويب دوسوم از اعضاي هيئت امناء به عضويت هيئت امناء انتخاب خواهند شد.




فصل هفتم

سال اندوه سال انگيزه

اندوه:شادروان دکتر عباس اکرامي پدر شاهين و پدر فوتبال ايران پس از نود و يک سال زندگي پربار در تاريخ پانزدهم بهمن ماه 1380 برابر با چهارم فوريه 2002 در يکي از بيمارستان­هاي لندن دار فاني را وداع گفت و به ابديت پيوست. پيکر وي به ايران انتقال داده شد و در روز جمعه بيست و ششم بهمن ماه سال 1380 با حضور هزاران تن از پيش کسوتان، مربيان، مديران باشگاه­ها، مسئولين تربيت بدني، مردم ورزش دوست و شاگردان و دست پروردگان وي و خانواده او با اجراي مراسمي باشکوه و ويژه­اي که در استاديوم امجديه (شيرودي) تهران برگزار شد تشييع گرديد و در قطعه هشت گورستان بهشت زهرا به خاک ابدي سپرده شد و بدين ترتيب کتاب زندگي پر از شور و احساس يکي از نوابغ و گنجينه­هاي فوتبال و آموزش کشورمان بسته شد. زحمات و کوششهاي دکتر عباس اکرامي و همکارانش براي تعالي و گسترش فوتبال کشور و تربيت اجتماعي و فرهنگي جوانان که بيش از شصت سال ادامه داشت چيزي نيست که بتوان آنها را ناديده و سرسري گرفت. او براي هميشه در تاريخ ورزش و فرهنگ کشور ما جائي ويژه خواهد داشت و لقب «پدر فوتبال ايران» براي بنيان­گذار باشگاه ورزشي و فرهنگي شاهين عنواني است کاملاً شايسته. روح و روانش شاد باد. 

انگيزه: سال 1381 سال از دست دادن بنيان گذار باشگاه بود . از دست دادن دکتر اکرامي ضربه اي بسيار ناگوار بر پيکر باشگاه بود. ابتدا کسي تصور نمي کرد آموزشهاي مرحوم دکتر اکرامي در غيابش نيز کارساز باشد. ناگهان ياران را بر آن داشت تا باشگاه را با تمام توان بازسازي کرده و راه اور را ادامه دهند که نتايج آن تا زمان حاضر به شرح زير است:

  • اخذ پروانه فعاليت ورزشي به شماره 7/25925 مورخ 12/07/1384 از اداره تربيت بدني استان تهران در زمينه انجام انواع فعاليتهاي ورزشي
  • احداث سالن چند منظوره براي استفاده کليه بازيهاي توپ و تور
  • نصب چمن مصنوعي
  • احداث تاسيسات ورزشي مدرن در ضلع شمالي و.............
  • راه اندازي آکادميهاي مختلف در تمام طول سال.
  • راه اندازيهاي آکادميهاي ويژه فصل تعطيلات مدارس

سخن آخر

باشگاه شاهين زنده است و با بالندگي در راه رسيدن به اوج تلاش مي کند ولي اين اوج را در خدمت ارائه گرانبار ترين يادگار دکتر عباس اکرامي يعني آموزش ورزشکارني با خصيصه هاي انساني قرار داده است اميد است در آينده نزديک بالهاي شاهين با بالندگي ورزشکاراني که در دوره هاي آکادميک اين باشگاه با اصول حرفه اي آشنا شده اند مجددا بر بلنداي قله تعليم بازيکنان با اخلاق به پرواز درآيد .

مکتب شاهين:

ما معتقديم انسان محور توسعه است و با رشد و تعالي وي جامعه نيز متعالي خواهد شد. علم و تجربه مي گويد جامعه اي متعالي تر است که افرادش خوشبخت تر، سعادتمند تر و سالمتر باشند. هرچه ميزان احترام به قوانين و باورهاي فرهنگي و اجتماعي، سطح دانش و معلومات و ميزان سلامت جسم و روح در جامعه اي بيشتر باشد آن جامعه متعالي تر است. بر همين اساس مکتب شاهين معتقد است اگر افراد يک جامعه داراي جسمي قويتر و روحي متعالي تر باشند آن جامعه داراي شرايط مناسبتري براي رشد است لذا کليه  فعاليتهاي ورزشي در اين مکتب را با هدف تربيت افرادي متواضع و فروتن، با گذشت و ايثار گر، جمع گرا و فداکارسرلوحه کار خويش قرارداده و معتقد است با انجام اين گونه فعاليتها ي هدفمند جسم و روح تقويت شده و موجب افزايش اعتماد به نفس و بروز و ظهور استعدادهاي افراد گرديده که خود در افزايش حس مسئوليت پذيري موثر بوده و شرايط را براي موفقيت در ساير امور خطير زندگي از جمله کسب معلومات و تحصيلات فراهم کرده و نهايتا موجب افزايش درک لزوم احترام به قوانين و باورهاي فرهنگي و اجتماعي، حفظ حرمت و حقوق ديگران و جلوگيري از رفتارهاي هنجارها شکن مي گردد. بنا بر اين در مکتب شاهين جايي براي تربيت نيروي انساني از منظر قدرت بدني و کسب مهارتهاي ورزشي کلاسيک و حرفه اي بدون توجه به حفظ ارزشهاي اخلاقي وجود ندارد. در اين راه استفاده از فرهنگ پهلواني و جوانمردي شامل تقوا، ايمان، ادب، آزادگي، تعهد، صداقت، شهامت، عفت، ايثار، شجاعت، طهارت، صبر و حيا درتعاليم مکتب شاهين نقشي در خور بازي مي کند.





redirect most women cheat cheat women
dating a married man why people cheat in relationships online
meet to cheat husband cheated wife online