با موئسس باشگاه آشنا شوید

نوجواني-تحصيلات و مشاغل

در شمال تهران در دو دهکده سرسبز و خرم «گلاب دره و دربند» نام شيرخدائي براي مردم آنجا و بويژه جواناني که در خانواده هاي متمکن آنزمان براي گذرانيدن تعطيلات تابستاني همراه اولياء خويش به اين دو دهکده خوش آب و هوا مي-آمدند و اغلب نيز پس از پايان تابستان مي بايستي امتحانات تجديدي خود را بگذرانند اسم آشنائي شده بود. براي بازخواني و مرور دروس تجديدي، اين دانش آموزان احتياج به معلمي داشتند که در ايام تعطيلات بتواند مساعدت و ياري شان کند و شيرخدائي کسي بود که اين مهم را در اين دو قريه بعهده گرفت و همکاري در تدريس دانش آموزان تجديدي را که بوسيله يکي از خانواده هاي محصلين به او پيشنهاد گرديده بود پذيرفت .

براي شيرخدائي که خود نيز دانش آموز دبيرستان و بعدها دانشجوي دانشسراي عالي و از محصلين خوب، درس خوان و بسيار موفق بود و در تهران و در منزل دائي خود که در آن دوران در بالاي خندق شمالي تهران خانه داشتند زندگي مي کرد (اين خندق بعدها به خيابان شاهرضا تبديل گرديد) بسيار مشکل بود که با توجه به وسايل اياب و ذهاب آنزمان با پرداخت کرايه اتوبوس از پيچ شميران به تجريش و از آنجا در هواي گرم تابستان پياده و عرق ريزان به دربند و گلاب دره برود و همين راه را دوباره به تهران و به خانه بازگردد. براي تدريس به محصلين تجديدي، ابتداء هفته اي دوبار و بعدها در طول تابستان و در همه روزهاي هفته بايد اين مسير طي مي گرديد. ولي شيرخدائي با همه مشکلات آنرا پذيرفت و اين اولين قدم براي انتخاب راهي بود که همه عمر بدان مهر مي ورزيد و عاشق و فريفته آن بود. آموزش جوانان و هدايت آنان براي او هدفي عالي و برجسته در زندگي گرديد که تا پايان حيات دمي از آن غافل نماند .

گزينش اين راه علاوه بر آنکه دلبستگي و تمايل او را به آموزش جوانان تأمين و عطش و اشتياق شديد او را به پيشرفت آموزش تسکين مي داد، ايجاد درآمدي مي کرد تا با دريافت حق التدريس کمکي به هزينه مدرسه خود وي در سال بعد بشود .

از شاگردان و دانش آموزاني که آقاي شيرخدائي به کمک آنان شتافته بود دختر و پسر تيمسار شقاقي بودند که در دزآشيب زندگي مي کردند و چون چند سالي در اروپا ساکن بودند در نوشتن و صحبت کردن به زبان فارسي مشکل داشته و در عوض به زبان فرانسه آشنائي کامل داشتند. شيرخدائي که خود شيفته تحصيل و درس خواندن بود به اين شرط که برادر و خواهر مزبور به او فرانسه بيآموزند تدريس زبان فارسي آنها را بعهده گرفت و با کوشش فراوان از اين طريق به زبان فرانسه آشنا گرديد. اين جوان سخت کوش و خودساخته، مدرسه ابتدائي را در دبستان ترقي به پايان رساند و دوره اول متوسطه را در مدرسه سيروس و دوره دوم متوسطه را در مدرسه ثروت که بعدها به دبيرستان ايرانشهر تغيير نام داد و در چهارراه مخبرالدوله سابق و در خيابان سعدي قرار داشت گذراند و در همانجا به اخذ ديپلم دبيرستان نايل آمد. سپس پس از طي دوره دانشکده افسري خدمت وظيفه خود را در گردان زرهي تهران (خيابان سپه) انجام داد و به پايان رسانيد .

شيرخدائي با توجه به علاقه و دلبستگي شديد وي به امر آموزش و تدريس در سال 1312 وارد دانشسراي عالي تهران، دانشکده تربيت معلم در خيابان دانشکده، خيابان علائي گرديد. مرحوم دکتر صديق (وزير فرهنگ پيشين) در آن دوره در رأس اين سازمان قرار داشت. تحصيل شيرخدائي در اين دانشکده سه سال طول کشيد و او پس از طي اين دوره به اخذ مدرک ليسانس در رشته فلسفه و علوم تربيتي نايل گشت. ولي دريافت ليسانس در اين رشته براي او که شيفته تحصيل بود نمي توانست اشتياق شديد، علاقه و عطش بيش از حد او را در امر يادگيري هرچه بييشتر و آموختن رشته هاي مختلف ديگر فرو بنشاند و بهمين مناسبت در دانشسراي عالي در رشته فيزيک و شيمي نام نويسي کرد و موفق به اخذ ليسانس در اين رشته گرديد .

در سال 1316 آقاي شيرخدائي، جوان فعال و کوشاي فارغ التحصيل دانشسراي عالي نام خانوادگي خود را به اکرامي مقدم تغيير داد و از آن تاريخ بنام عباس اکرامي مقدم خوانده شد .

او پس از دريافت ليسانس براي مدتي در وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) بعنوان مدير آموزش وزارت فرهنگ استخدام و بکار مشغول شد ولي در همين زمان نيز تدريس فيزيک و شيمي به دوره اول متوسطه در دو دبيرستان مشهور آنزمان يعني دبيرستان البرز و فيروز بهرام را نيز به عهده گرفت .

بعد از جنگ دوم جهاني تشکيلاتي بنام سازمان علمي و فرهنگي ايران و انگليس در تهران بوجود آمد که علاوه بر همکاري در امور علمي و فرهنگي با وزارت آموزش و پرورش، اعزام شاگردان نُخبه مدارس براي تحصيل و طي دوره هاي آموزشي به انگلستان يکي از وظائف آن سازمان بود. عباس اکرامي بعنوان يکي از اعضاي برگزيده وزارت آموزش و پرورش (فرهنگ) به همراه عده اي از محصلين نُخبه ديگر مانند آقايان دکتر شيخ، مهندس رستگار، ابوالقاسم غفاري و محمد يزدان فر (که مدتي معاون وزارت فرهنگ بود) براي آموزش و مشاهده فعاليت هاي ورزشي و آموزشي به انگلستان اعزام گرديدند. عباس اکرامي هميشه از اين مسافرت به مانند يکي از پربارترين و سودمندترين دوره هاي تحصيلي و آموزشي خود ياد مي کرد و بدان ارج مي نهاد .

عباس اکرامي قبل از عزيمت به انگلستان به همراه دکتر علي کني، آقاي حسن گوشه، مرحوم مهندس بلور کروشا و مرحوم شايسته که اداره فدراسيون فوتبال آن وقت را به عهده داشتند و او دبير فدراسيون فوتبال بود و بهمين علت مرحوم ابوالفضل صدري که يکي از مسئولين شايسته سازمان تربيت بدني بودند طي نامه اي آقاي عباس اکرامي را به فدراسيون فوتبال انگليس معرفي مي نمايد تا با طرز کار اداره باشگاههاي ورزشي و به ويژه فوتبال و مربي گري و ساير امور ورزشي آشنائي پيدا کند. اين معرفي سبب دوستي عباس اکرامي با سِر استنلي راس دبير فدراسيون فوتبال آنزمان انگليس که بعدها رئيس فيفا (فدراسيون بين المللي فوتبال) شد، گرديد .

دکتر عباس اکرامي در مورد آشنايي خود با سر استنلي راس مي گويد :

با معرفي "سر استنلي راس" براي شرکت در کلاسهاي داوري فوتبال به منشي کميته داوران آقاي "ويکتور ري" معرفي شدم. او در کمال مهرباني مرا پذيرفت و به کميته آموزش معرفي کرد. محل آموزش از محل سکونتم دور بود و کلاسها از ساعت 8 شب به بعد تشکيل مي شد. شب ها پس از فراغت از بازديدهاي علمي يا تحصيلي در دانشگاه لندن به اين کلاسهاي داوري مي رفتم و با عشق و علاقه در بحث ها شرکت مي کردم و اشکالاتم را از مربيان مي پرسديم. گاهي مسائلي را مطرح مي کردم و جواب آن ها را مي خواستم . راهنمايي مربيان به داوطلبان در خور ستايش بود. موقع امتحان فرارسيد. با ترس به جلسه امتحان رفتم و در حدود 20 دقيقه يا کمي بيشتر به پرسشهاي دو ممتحن جواب مي دادم. هر چه را پرسيدند مي دانستم حتي در باره بعضي از پرسشها خود مسائل تازه اي را مطرح مي کردم که از نظر آن ها مفيد و جالب بود. در آن روزها داوران را بر حسب معلومات، سابقه و حس تشخيص به چهار دسته تقسيم مي کردند. و مبتديان در صورت قبول شدن در امتحانات مقدماتي در دسته چهارم قرار مي گرفتند. مرا يک دسته ارتقا دادند و در دسته سوم ثبت نام کردند که اين امتيازي خوشحال کننده بود .

به موجب معرفي نامه ديگري براي مشاهده چگونگي ساختن بازيکنان حرفه اي و تمرين دادن بازيکنان طراز اولي به دو باشگاه آرسنال و چلسي که در صدر جدول مسابقات دسته اول بودند معرفي شدم، در باشگاه آرسنال فوروارد وسط آن تيم که در همان پست براي تيم ملي انگليس بازي مي کرد و مشهور ترين بازيکن آن روز انگليس بود، پس از تمرينهاي سخت مرا در نهايت لطف و با حوصله مي پذيرفت و رموز بازي را به من مي آموخت و مرا هدايت و راهنمايي مي کرد. وي ضمن توضيح در مورد علت اين تمرين ها بر لزوم انجام آن و تمرين روي تاکتيک هاي مختلف تاکيد مي کرد. ايشان هنوز در قيد حيات است و با او مکاتبه دارم. در استاديوم چلسي نيزآقاي "هريس" هافبک وسط آن تيم رموز بازي را به من نشان مي داد .

کمکهاي بيدريغ و خير خواهانه "سر استنلي راس" در حق من و ساير مربيان کشورها جنبه استثنايي داشت و از حد و حساب بيرون بود .

در روز اول ملاقات کارت کوچکي را امضاء کرد و در اختيار من گذاشت. با آن کارت مي توانستم بدون خريد بليت به هريک از استاديوم ها وارد شوم و شاهد جريان مسابقه باشم. با مسئولين صحبت کنم و کمک بخواهم. در تمامي مسابقه هاي بين المللي که در انگليس برپا مي شد. ميهمان "سر استنلي راس" بودم و در مسافرت ها او را همراهي مي کردم. هنگام انجام مسابقه و حتي در استراحت کوتاه بين دو نيمه مي توانستم به رخت کن بروم و بحث مربي و بازيکنان را از نزديک مشاهده کنم. و از همه مهمتر اين بود که مي توانستم در جلسات تصميم گيري فدراسيون فو تبال انگليس به عنوان شاهد و بدون داشتن حق راي شرکت کنم و طرز اداره جلسات و تصميم گيري را از نزديک ببينم. هر وقت مي خواستم

مي توانستم با تعيين وقت قبلي با مسئولين مختلف فدراسيون بحث و گفتگو کنم .

لازم است بگويم که فدراسيون فوتبال انگليس برگزيده دولت نيست. سازماني است که براي اداره فوتبال و ارتقاي آن به ثبت رسيده و رئيس آن انتخابي است نه انتصابي. دبير فدراسيون بوسيله نمايندگان باشگاهها و مسئولان ذينفع انتخاب مي شود. با اطمينان کار مي کند و نتيجه کارهاي خود را در جلساتيکه بر پا مي شود به اطلاع اعضاء مي رساند. در همين زمينه خالي از لطف نيست بگويم که در جشن صد ساله فدراسيون اظهار شد که در اين مدت فدراسيون داراي سه رئيس بوده که دونفرشان دارفاني را وداع گفته و سومي "سر استنلي راس" پس از 27 سال خدمت در فدراسيون انگليس ارتقاء يافته و به دبيري فيفا برگزيده شده بود. روشن است که ثبات مسئولين موجب اطمينان خاطر ايشان و بهبود کار است و سياستي است که بايد دنبال شود .

دوستي من با "سر استنلي راس" روز به روز صميمانه تر مي شد. در سال 1953که تيم مجارستان با تيم انگليس در استاديوم ويمبلي رو برو مي شد. براي ديدن مسابقه دعوت شدم و شاهد هنرنمايي ياران "پوشکاش" بودم. در اين مسابقه تيم مجارستان فوروارد وسط خود را از راس مهاجمان به عقب کشيد و تيم بزرگ انگليس را حيران کرد و پس از ساليان متعدد تيم ملي انگليس را در خانه اش با نتيجه 3 بر 0 شکست داد .

از 2 سال قبل براي شرکت در مراسم يکصد سالگي فوتبال انگليس دعوت شده بودم. از همان موقع در صدد بودم که تحفه اي تهيه و هنگام برگزاري جشن اهداء کنم. پس از مدتي تامل به اين نتيجه رسيدم که بهترين تحفه اين است که سه شير که نشانه و علامت فدراسيون فوتبال انگليس است در قطع 120 سانتيمتر در 85 سانتيمتر بافته و اهداء شود. قاليچه مذکور به وساطت آقاي "حسين ايراني" يکي از اعضاي باشگاه وبوسيله يک زنداني به نام "مشيري" تهيه و در روز برگزاري جشن صد سالگي بوسيله مرحوم "ذبيح جعفري" دبير فدراسيون فوتبال که رياست آن به عهده آقاي "حسين مبشر" بود اهداء گرديد و بهترين تحفه و ياد بود شناخته شد. اين تحفه در حال حاضر زينت بخش نمايشگاهي است که تحفه هاي ممالک جهان به فدراسيون فوتبال انگليس در آن جمع آوري و به نمايش گذاشته شده است .

در جشن 90 سالگي "سر استلي راس" ميهمان شخصي او بودم و در مراسم با شکوهي که براي قدرداني از زحماتش برپا شده بود شرکت داشتم. در سال بعد در مراسم در گذشت او نيز حضور يافتم که ياد آور 43 سال دوستي صميمانه من با وي بود.سوابق اين دوستي 43 ساله در پرونده اي جمع آوري کرده ام و گهگاه براي تجديد خاطرات بدان مراجعه مي کنم. در حال حاضر عضو افتخاري تيم "ميدل اسکس" و عضو رسمي مربيان فوتبال لندن هستم و گاهي با دريافت بليط افتخاري بديدن مسابقه هاي آرسنال مي روم.در هنگامي که "سر استنلي راس" به رياست فيفا برگزيده شد. مرا براي معلمي و سخنگوئي داوران خاور دور برگزيد. چندين سال براي انجام اين کار به کشورهاي خاور دور مسافرت مي کردم و زير نظر "کويوتک" که مرحوم شده است داوران اين ممالک را هدايت و راهنمايي مي کردم. پس از افتتاح مدرسه پويا . به علت مشغله زياد از ادامه اين کار عذر خواستم ولي ارتباط را با اين سازمان حفط کردم .

آشنائي عباس اکرامي با سِر استنلي راس (که در آن هنگام هنوز لقب سِر دريافت نکرده بودند) سبب گرديد که با کمک و پشتيباني وي به کلاس داوري فوتبال اعزام و معرفي شود و پس از طي آن دوره گواهينامه داوري بين المللي دريافت کند. بعد از گذراندن اين کلاس ها شادروان عباس اکرامي دوره مربي گري فوتبال (Coaching) را به همراه فوتباليست هاي معروف حرفه اي و برگزيده آن روز انگلستان مانند جرج اسميت، لزبي اسميت، تامي لاتون و غيره و زيرنظر والتر وينتر باتون (Walter Winter Botton) به پايان رسانيد و مدتي را نيز در باشگاه هاي آرسنال و چلسي به کارآموزي در مورد اداره باشگاه ها پرداخت و در خاتمه با کوله باري پر ارزش، گرانبها و سودمند به وطن بازگشت و همه شاهد بوديم که طي اين دوره-ها چه اندازه براي ورزش کشورمان مفيد و سودبخش بود .

شادروان عباس اکرامي هيچوقت خدمات ارزنده سِر استنلي راس را که بعقيده او انساني بي نظير و بي مانند بود در تمام طول زندگي فراموش نکرد و هميشه خود را مرهون الطاف اين مرد بزرگ مي دانست .

دکتر اکرامي در مورد تاثير حضورش در انگليس بر روي پيشرفت فوتبال در کشورمان مي گويد :

به هنگام برگشت از انگلستان آنچه را در باره فوتبال و آماده کردن بازيکنان آموخته بودم به موقع اجرا گذاردم . طولي نکشيد که نهال هايي که غرس شده بود به ثمر رسيد و طرفداران باشگاه و ورزش دوستان را شاد کرد. پس از بازگشت از انگلستان در وزارت آموزش و پرورش مجددا به کار رسيدگي به دبستانهاي تهران مشغول شدم. به اشاره مرحوم "ابوالفضل صدري" و مرحوم "پادگرني" يک کلاس داوري تشکيل دادم و در آن افراد سرشناس فوتبال ايران از جمله مرحوم "صدقياني"، مرحوم "شريف زاده"، مرحوم "محمد پور"، مرحوم "احمد ايزد پناه"، "کاظم رهبري"، "داوود نصيري"، "مدني"، "کريم زاده"، "فيروزفر"، "يزداني"....................ثبت نام کردند و با فن داوري و مقررات تازه آن آشنا شدند. کلاس به مدت 15 روز ادامه داشت و مورد رضايت کامل شرکت کنندگان قرار گرفت. در پي اين کتابي به شکل پرسش و پاسخ ترجمه و تاليف کردم و در اختيار داوران ، خط داران و.... علاقمندان گذاشتم .

کتاب ديگري در زمينه فنون بازي فوتبال ترجمه شد و با کمکهاي ارزشمند آقاي "سياووش صبا" اولين مربي خردسالان باشگاه به چاپ رسيد و منتشر شد .

از اين ببعد تمرينهاي باشگاه شاهين صورت ديگري به خود گرفت و بتدريج موجب ارتقاي سطح فوتبال در کشور شد.. مديران و مربيان باشگاههاي ديگر حتي مسئولان اداره تربيت بدني به مشاهده تمرين هاي باشگاه مي پرداختند و براي تربيت بازيکنان تيم هاي خود همان شيوه ها را بکار مي بستند .

پس از خاتمه دوره آموزش در انگلستان که يکسال و نيم طول کشيد عباس اکرامي به خدمت در وزارت فرهنگ پذيرفته شد و در امور فرهنگي و آموزشي آن وزارتخانه بيش از سه سال بکار مشغول شد و در اين مدت نيز از فراگيري و تحصيل باز نماند. در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و در آنجا نيز تيم فوتبال دانشکده حقوق را پايه ريزي و رهبري کرد ولي به گفته خودشان چون مقاله پاياني دانشکده حقوق را ننوشتند موفق به اخذ ليسانس از آنجا نشدند .

روانشاد عباس اکرامي پس از خدمت در مشاغل گوناگون در وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) مجدداً براي تحصيل در ايالات متحده برگزيده شد و با بورس دولتي به آمريکا و دانشگاه مينه سوتا در شهر مينياپوليس اعزام گرديد و پس از طي دو سال و سي هفت روز دوره دکتراي خود را گذرانيد و در سال 1953 از دانشگاه مزبور موفق به اخذ دکتراي فلسفه (Doctor of Philosophy) گرديد .



فعاليتهاي ورزشي

شادروان دکتر عباس اکرامي در هنگام تحصيل در دبستان ترقي به الفباي فوتبال آشنائي يافت. ميرزا حسن خان بهار ناظم دبستان ترقي علاقه فراواني به ورزش فوتبال داشت و در مدرسه ابتدائي از بچه هاي کوچک دبستاني تيم فوتبالي تشکيل داده بود که عباس کوچک اندام نيز جزء بازيکنان آن تيم بود، ادامه بازي وي در اين تيم با تشويق مرحوم بهار سبب گرديد که پس از خاتمه دبستان در دوره اول متوسطه در دبيرستان سيروس و بعد در دوره دوم متوسطه در مدرسه ثروت (دبيرستان ايرانشهر) به اين فعاليت ورزشي ادامه دهد و بعدها نيز جزء بازيکنان خوب تيم دانشسراي عالي و تيم فوتبال باشگاهي جم و سپس تيم کلُني تهران گردد. اين جوان ريزنقش که اغلب نيز در گوش راست، هافبک و گاهي اوقات گوش چپ بازي مي کرد حتي هنگامي که به گلاب دره، دزاشيب و دربند براي تدريس به دانش آموزان تجديدي مي رفت در آنجاها نيز در تشکيل تيم محلي فوتبال شرکت داشت و سرپرستي و تمرين هاي اين تيم ها بعهده او بود. هنوز هستند کسانيکه کفش فوتبالشان وسيله عباس اکرامي اگرچه ناشيانه ولي و بادقت تعمير گرديده و هنوز بياد مي آورند فوتباليست هاي قديمي که توپ هاي فوتبال پاره شده اي را که دکتر عباس اکرامي شخصاً تعمير و دوخته و مجدداً مورد استفاده آنها قرار داده است .

دکتر عباس اکرامي يکي از برجسته کساني بود که در شناخت افراد و آگاهي از روحيه، اخلاق، سيرت، عادات و رفتار شاگردان و ورزشکاران خود تبحر فراوان داشت. او انساني تيزهوش، دقيق و با فراست بود، حافظه عجيبي در به خاطر سپردن نام اشخاص داشت، اسامي کسانيکه با او مدتها قبل کار مي کردند و حتي آنان که سي تا چهل سال قبل با ايشان از نظر ورزشي و غيره همکاري و يا برخورد داشته و يا همبازي بوده اند فراموش نمي کرد. او اسامي بازيکناني را که در تيم هاي محلي دزاشيب، گلاب دره و امام زاده قاسم در نيم قرن قبل تشکيل شده بود و تمرينات آنها تحت نظرش اداره مي شد به ياد مي آورد، از برادران محسنين (حسام، خليل و جليل)، برادران ممقاني (حسين و حسن)، برادران عظيما (منوچهر و فريدون) و بالاخره برادران مين باشيان (فتح اله، عزت و نعمت) و تعدادي ديگر را نام مي برد و فراموش نکرده بود. شاگردان و ورزشکاراني که مدتها قبل در يکي از مدارس دانشجو و يا دانش آموز وي بودند و يا در تيم هاي مختلف شاهين مانند شهباز، عقاب، سيمرغ، پرستو، چلچله، پيروز و کيان تمرين مي کردند و حتي بازيکنان تيم هاي شاهين شهرستان ها را به نام مي شناخت و به روحيه و رفتار و کردارشان آشنائي کامل داشت و در برخورد با هر يک از آنان، آنها را به نام کوچکشان خطاب مي کرد و اين موضوع تسلطّي عجيب براي وي فراهم آورده بود. او بعنوان مربي بر دلها حکومت مي کرد و ياران ورزشي و شاهيني او با آنکه خود از نخبگان، مديران و رؤساي مملکتي و کشوري بودند در مقابل وي ترجيح مي دادند که شخصيتي تابع و پيرو داشته باشند .



مکتب شاهين

روانشاد دکتر عباس اکرامي پيش از آنکه يک مربي فوتبال و يا بنيان گذار نوين اين ورزش در ايران باشد معلم بود، يک معلم در هر زمينه تربيتي، او مي خواست معلم باشد، در تأسيس مدارس مي خواست معلم باشد، در اداره کردن کلاس ها در مدرسه يک معلم خوب و مسلط و با تدبير بود، در اداره کردن جمعيت ها و مؤسسات آموزشي نيز همواره يک معلم بود و بهمين دليل سازمان هاي آموزشي و حتي غيرآموزشي نياز به تجربيات او در اين زمينه داشتند و از او براي کمک و مشاورت دعوت بعمل مي آورند. او با شاگردانش با صميميت و محب برخورد مي کرد، شخصيت آنان را هميشه مدنظر داشت، طرز صحبت او بسيار مودبانه، مهربانانه و پدرانه بود. او عقيده داشت که رابطه پدر و فرزندي تنها به علت هم خوني نيست بلکه اوقاتي که در راه تربيت فرزندان صرف مي شود، صدمات و مرارتهائي که ضمن رشد کودکان و نوجوانان با صبر و شکيبائي تحمل مي شود، اضطراب ها و دلهره هائي که تجربه مي گردد همه و همه رشته هائي است که در رابطه احساسي و بستگي عاطفي بين پدر و فرزند، استاد و شاگرد دخالت دارد. به همين دليل به مربيان ورزشي که در تيم هاي مختلف شاهين و غيره فعاليت مي کردند و يا آنهائي که عهده دار وظايف آموزشي، تربيتي و يا تدريس شاگردان مي شدند هميشه توصيه مي کرد که بمانند اولياي شاگردان با آنها رفتار و برخوردار داشته باشند و در اين طريق از روش پدر و فرزندي استفاده نمايند .

روانشاد دکتر اکرامي به شاگردان خود چه در کلاس ها و چه در زمينهاي فوتبال و ورزش روح انضباط، جوانمردي و انصاف تعليم مي داد و اين دروس عالي را پيوسته و دائماً در گوش جان جوانان و حتي مربيان زمزمه مي کرد .

شادروان دکتر عباس اکرامي مردي ريز نقش، خوشخو، بلند نظر و در فهم و درک مطالب بسيار سريع و در شناخت روحيه افراد و جوانان بي نظير و بي مانند بود. او هرگز لب به مشروب و سيگار نزد و در همه عمر دوستان ورزشي و بويژه شاهيني خود را از اين نوع آلودگي ها بر حذر مي داشت. محيط اطراف او و مجامعي که در آن شرکت مي کرد هميشه مشحون از روح حرکت، فعاليت و حرارت و عمل بود، جوانان را به کسب معلومات بيشتر و مهارت هاي بالاتر و اخلاق پسنديده بر مي-انگيخت و هدايت ميکرد و خود نمونه بارز و ارزنده اي از اين روش و شيوه بود .

او درباره آموزش، فرهنگ و ورزش و به ويژه در امور تربيتي جوانان نظرهاي گرانبهائي ارائه مي نمود و عقيده داشت که ورزش وسيله تأمين سلامت بدن است و با سلامت بدن و نيرومندي آن بستر سالمي براي عقل سليم و محلي براي تجلي عواطف و احساسات لطيف و موجبي براي بروز و ظهور خصلت ها، شايستگي ها، سزاواري ها و ارزشهاي عالي انساني فراهم مي گردد و ابزاري براي رشد همه جانبه و تربيت کامل افراد مي شود. شادروان دکتر اکرامي عقيده داشت، آنان که ورزش و تحصيل دروس را دو عامل جدا از هم و يکي را مزاحم و مانع پيشرفت و سبب عقب ماندگي آن ديگري مي دانند، بايد در اعتقاد و انديشه خويش بازآوري، اعاده و تجديدنظر کنند. به نظر او درس و ورزش دو عامل کاملاً پيوسته بهم بوده و توأماً سازنده شخصيت انسانها و جوانان هستند و هنگامي نتيجه مهم و نهائي حاصل مي گردد که آن دو با هم و به همراه هم و مکمل يکديگر باشند .

بايد در نظر داشت که از همان آغاز کار نيرومندي بدن، چابکي و نرمي حرکات ورزشي، پيدايش مهارت ها و در نتيجه موفقيت و برد در ميدان هاي ورزشي هدف نهائي دکتر اکرامي نبود، بلکه ورزش وسيله اي بود که نيروهاي فوران کننده و جوشان بدن را در اختيار عقل سليم و عواطف لطيف قرار مي داد، قلب، عقل، بينش و اراده نوجوانان را بازسازي مي کرد و آنها را براي مبارزه و کشمکش در زندگي و برخورد با مسائل آن آماده تر، مهياتر، بيدارتر و هوشيارتر مي نمود. او عقيده داشت، در آن هنگام که به علت پيري و يا حوادث با ورزش فعال خداحافظي مي شود تازه شروعي براي احوال پرسي و سلام و عليک با زندگي و مفيد واقع شدن براي اجتماع خويش است .

او بر اين موضوع تأکيد داشت که افراد از هر مقام، موقعيت و از هر درجه اجتماعي به عضويت در جمعيت ها و مفيد بودن به حال افراد و جامعه مربوطه و تأييد شدن از طرف ديگران نياز مبرم دارند و به گفته ديگر يک پايگاه اجتماعي مي-خواهند. او عقيده داشت که هيچ فعاليتي را نمي شناسد که بخوبي ورزش بتواند اين پايگاه اجتماعي را تمهيد و آماده سازي کند و نياز جوانان را به جلب مسئوليت اجتماعي برطرف نمايد. شادروان دکتر اکرامي معتقد بود که ورزش روح انضباط را به آساني در جوانان پرورش مي دهد، انضباطي که ضامن فعاليت ها و پيشرفت جوانان مي شود و عامل ترقّي و تعالي آنها است و پافشاري و تصريح مي کرد که اگر اين انضباط در دوران جواني پرورش نيابد و به بار نيآيد استقرار آن در دوره هاي بعدي زندگي بسيار دشوار، مشکل و حتي محال است .

دکتر عباس اکرامي، سير و سلوک در بستر تعالي و پيشرفت را همواره مستلزم پيمودن راهي طولاني، دشوار و پر از موانع مي دانست که بايستي آگاهانه، صبورانه و عاقلانه در آن گام برداشت. او بر اين باور پاي مي فشرد که شکست ها، موفقيت ها و بالاخره هر آنچه در زندگي روزمره روي مي دهد و اتفاق مي افتد تقدير و سرنوشت انسان نيست، بلکه انسان معمار آنها است و ايمان داشت که کار و زندگي بر مبناي حال و اکنون و اتخاذ شيوه روز به روز و بي اعتنائي به مقاصد و اهداف دراز مدت يکي از مهمترين علل فقر جمعيت ها است و برعکس توجه به مقصود، منظور نهائي، زمان بندي پيشرفت و بررسي عميقانه مشکلات و يافتن راه حل مسائل، سلامت مناسبات افراد، همکاري و همدلي آنان موجب وفاق، توافق و همآهنگي کامل و ضامن بقاء و پيشرفت جمعيت ها است و چنانچه محيط سالمي براي پرورش جوانان کشور فراهم آيد و اين جو کار و زندگي مشحون و مملو از دوستي ها، همکاري ها، تعهدات و صميميت ها باشد چرخ تعالي و تکامل هر روز تندتر و تندتر به گردش درخواهد آمد .

او بر اين نظر پافشاري و اصرار داشت که آسان گرفتن کاري که آسان نيست محکوم کردن آن کار به شکست است و کساني که بجاي درافتادن و روبرو شدن با مسائل و بجاي تسليم شدن در مقابل آنها با مشکلات برخورد مي کنند و وضع را خوب بررسي و مسئله را خوب درک مي نمايند مطمئناً راه و شيوه هاي رفع مشکل را مي يابند و متين و استوار به حل آنها مي-پردازند .

روش و مکتبي را که شادروان دکتر اکرامي طي پنج دهه فعاليت و کوشش درباره اهميت درس و کتاب و قلم و مهمتر از همه اخلاق بنا نهاد بر سه اصل استوار بود که انضباط و اخلاق مهمترين درس و اصل اول آن و پس از آن تکيه بر دانش در اصل و سپس اصل سوم ورزش وسيله اي براي رسيدن به اهداف اخلاق و دانش قرار داشت .



مشاغل

با توجه به علاقه مفرط دکتر عباس اکرامي به امور آموزشي و تدريس، وي بيش از نيم قرن خدمت صادقانه و صميمانه به کشور و مردم وطن بويژه جوانان داشته اند که مي توان فهرست وار و بطور خلاصه مشاغلي را که عهده دار بوده اند نام برد .

مشاغل در وزارت آموزش و پرورش :

مدير آموزش ابتدائي

دبير فيزيک و شيمي و انگليسي در دبيرستان هاي تهران (دبيرستان فيروز بهرام، دبيرستان البرز و ...)

مدير آموزش در وزارت فرهنگ

رئيس اداره کل تربيت معلم

رئيس اداره کارپردازي

مديرکل تعليم و تربيت

سرپرست کل تعليمات کشور

مشاغل در دانشگاه :

استاد تعليم و تربيت (آموزش ابتدائي)

مدير رشته آموزش و پرورش ابتدائي

مدير رشته تربيت بدني

مشاغل در سازمان هاي ديگر :

رئيس سازمان جوانان شير و خورشيد سرخ ايران

رئيس فدراسيون فوتبال دبيرستان ها و دانشگاه هاي ايران

دبير فدراسيون فوتبال ايران

رئيس و مربي تيم ملي فوتبال ايران (به مدت دو سال)

عضويت در فدراسيون فوتبال جهاني (فيفا) و مدرس داوران فوتبال جهان درباره رموز داوري فوتبال در کشورهاي آسيائي و مسافرت به اين کشورها

عضويت در هيأت مربيان فوتبال لندن و عضو افتخاري باشگاه ورزشي آماتور ميدل ايکس و آندرز انگلستان

همکاري آموزشي با بنياد خيريه خاور نزديک (ورامين) و سرپرستي گروه تربيت معلم براي مدت پانزده سال که منجر به تربيت تعدادي معلم و مُدرس شد که در نوع خود بي نظير بودند .

سرپرست گروه صلح در ايران و در منطقه ورامين که با بنياد خاور نزديک همکاري تنگاتنگ داشته است .

مؤسس و بنيانگذار مدرسه نمونه پويا و مديريت آن

سهامدار عمده در گروه فرهنگي هدف و يکي از پيش قدمان در تشکيل اين گروه .


تاليفات :

شادروان دکتر عباس اکرامي در فنون و شيوه هاي داوري و مربي گري در فوتبال چهار کتاب بنام هاي زير به چاپ رسانيده است :

1-راهنماي بازيکنان و مربيان

-2 داوري فوتبال (پاسخ ها و پرسش ها)

-3فوتبال چيست

-4 فوتبال، فنون و تدابير

در مورد کتاب هاي علمي بررسي پنج کتاب به شرح زير به پايان رسيده و آماده چاپ هستند که متأسفانه به دلايلي هنوز به چاپ نرسيده است :

-1چگونگي علاقمند ساختن شاگردان به تحصيل

-2 برانگيختن دانش آموزان به فعاليت هاي آموزشي

-3 توجه به تفاوت هاي فردي دانش آموزان (فردي کردن شيوه تدريس)

-4 پرورش روح انضباط در جوانان

-5 رشد و نموّ و نتايج ضمني آن به روي مربيان و خانواده ها

مطالب بسيار ديگري که بصورت نوشتجات و فتوکپي توسط شادروان دکتر عباس اکرامي گردآوري و تهيه گرديده و بيشترين آنها در موضوعهاي آموزشي نظير: هدف هاي تعليم و تربيت در ايران، هدف هاي تربيت بدني، چگونگي مطالعه و کسب عادات مفيد، ارزش يابي محصلين در کودکستان، دبستان و دبيرستان، چگونگي تکوين و پرورش شخصيت، خصوصيات معلمين شايسته و دهها موضوع ديگر که متأسفانه فرصت تدوين، تأليف و چاپ آنها بدست نيآمده است .

read open marriage affairs
why married men cheat on their wives women that cheat on their husbands
medical abortions where can i tell my story atlanta abortion clinic